ترجمه نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٤٤ - قسمت أول خطبه
بزودى از او زائل مىگردد، (٩) چه بسيار است كسيكه بدنيا اعتماد و دلبستگى داشته و دنيا او را دردمند مىسازد، و چه بسيار است كسيكه بدنيا اطمينان داشته و دنيا او را بر خاك مىاندازد، و چه بسيار است كسيكه داراى مرتبه بزرگ بوده و دنيا او را كوچك و پست مىگرداند، و چه بسيار است كسيكه داراى افتخار و خود خواهى است دنيا او را ذليل و خوار مىنمايد، (١٠) سلطنت و رياست دنيا گردنده است (گاه اين را باشد و گاه آنرا) و خوشگذرانى آن تيره (با كدورت) است و آب پاكيزه آن (كه دنيا پرستان را گوارا است، نزد مردم دانا و بينا) شور و ناگوار است، و شيرينى آن مانند شيره درخت بسيار تلخ است، و طعام آن زهرهايى است كشنده و وسائل آن (چيزهائى كه بآن دلبستگى دارند) مانند ريسمانهاى پوسيده و تكه تكه شده است، (١١) زنده آن بسمت مرگ و تندرست آن بسوى بيمارى رهسپار است، پادشاهى آن از دست رفته و ارجمند آن زير دست، و ثروتمند آن به نكبت رسيده، و همسايه آن (ساكن دنيا) مالش غارت گشته است.