با انديشوران مسلمان رهيافتى نو در فقه مقارن - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٧
حديثى شان را ـ در راستاى اجابت دستور عمر ـ پيش او آوردند ، گفت : »نَأْخُذُ منكم وَنَرُدُّ عليكم»[٤٤] ; اينها را از شما مى ستانيم ، آنچه را به نظرمان درست آمد بر شما عرضه مى داريم .
اين سخن عمر است كه فتوا را محدود به كسى ساخت كه امير (فرمان روا) باشد و به بعضى از صحابه گفت :
كيفَ تُفتي الناسَ ولَسْتَ أميراً ؟ وَلِّ حارَّها مَن تَولّى قارَّها[٤٥] ;
چگونه با اينكه امير نيستى براى مردم فتوا مى دهى ؟ آن را به كسى واگذار كه خير و شرش به او باز مى گردد .
از ابو موسى اشعرى رسيده كه فتوا به جواز متعه مى داد ، مردى به او گفت :
در بعضى از فتواهايت درنگ كن ! نمى دانى كه عمر در اعمالِ شريعت چه پديد آورد ![٤٦]
هنگامى كه رفتار حاكمان با صحابه بزرگى چون ابو موسى در حال
[٤٤] . تاريخ دمشق ٤٠ : ٥٠٠ ; كنز العمال ١٠ : ١٣٠ ، حديث ٢٩٤٧٩ -
[٤٥] . مصنّف عبدالرزاق ٨ : ٣٠١ ، حديث ١٥٢٩٣ ; سير أعلام النبلاء ٢ : ٤٥٩ (و جلد ٤ ، ص٦١٢) ; الجامع (معمر بن راشد) ١١ : .
[٤٦] . صحيح مسلم ٢ : ٨٩٦ ، حديث ١٥٧ ; مسند احمد ١ : ٥٠ ; سنن نسائى (المجتبى) ٥ : ١٥٣ ; سنن بيهقى ٥ : ٢٠ -