علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧٨ - نقش قرآن در کشف و اصلاح تصحیف در روایات

برخی دیگر، نشانه‌های هیجانی آن را بیان کرده‌اند[١] و برخی نیز نشانه‌های رفتاری[٢] آن را گوشزد نموده‌اند که با تمایز و کنار هم گذاشتن این سه سطح، تصویر صحیحی از زهد ترسیم می‌شود که به ترتیبْ ذکر خواهد شد.

نخستین روایتی که برای کشف معنای زهد مورد بررسی قرار می‌گیرد، بخشی از روایت جنود عقل و جهل است. امام صادق٧، ضمن تبیین جنود عقل وجهل، «زهد» را از سپاهیان خرد می‌شمارد و آن را مقابل «رغبت» تعریف می‌نماید و می‌فرماید:

الزُّهدُ و ضِدُّهُ الرَّغبَةُ؛[٣]

زهد، ضدّش رغبت است.

معنای زهد، در تقابل و ضدیت با رغبت تعریف شده است؛ یعنی زهد برابر است با رغبت نداشتن، بی‌میلی و مفاهیمی مانند آن که در مقایسه با روایات دیگر _ که به آن اشاره خواهد شد _ مفهومی ریشه‌ای‌تر و نزدیک به معنای لغوی دارد.

روایات زیادی وجود دارد که به همین شکل معنا می‌شوند؛ برای نمونه می‌توان به این دو روایت «یا عیسی ازهد فی الفانی المنقطع»[٤] یا «.... کونوا من الزاهدین فی الدنیا و الراغبین فی الاخرة»،[٥] اشاره نمود.

گروه دوم، آن دسته از روایات زهد است که به نشانه‌های هیجانی و عاطفی زهد پرداخته‌اند و به نظر می‌رسد اشاره به آیه: «لِكَیْلَا تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ» در برخی روایات ناظر به همین مسأله است؛ برای نمونه می‌توان به روایت امام صادق٧ اشاره نمود که در پاسخ به سؤال حفص بن غیات «مَا الزُّهدُ فِی الدُّنیا؟»، فرمود:

قَد حَدَّ اللّهُ ذلِكَ فی كِتابِهِ، فَقالَ: «لِكَیْلَا تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ».[٦]

یا در روایت مشابهی از امام علی٧ آمده است:

الزُّهدُ كُلُّهُ بَینَ كَلِمَتَینِ مِنَ القُرآن، قالَ اللّهُ سُبحانَهُ: «لِكَیْلَا تَأْسَوْاْ عَلَی مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ»، و مَن لَم یَأسَ عَلَی الماضی و لَم یَفرَح بِالآتی فَقَد أخَذَ الزُّهدَ بِطَرَفَیهِ.[٧]


[١]. الأمالی للصدوق، ص٧١٤ ؛ روضة الواعظین، ص٤٧٥ ؛ مشكاة الأنوار، ص٢٠٨.

[٢]. الکافی، ج٥، ص٧٠.

[٣]. همان، ج١، ص٢١.

[٤]. همان، ج٨، ص١٣١؛ الأمالی للصدوق، ص٦٠٩.

[٥]. الکافی، ج٢، ص١٣١

[٦]. الأمالی للصدوق، ص٧١٤، ح ٩٨٤؛ روضة الواعظین، ص٤٧٥؛ مشكاة الأنوار، ص٢٠٨، ح٥٦٥.

[٧]. نهج البلاغة، حكمت ٤٣٩؛ مشكاة الأنوار، ص٢٠٧، ح٥٦٣؛ روضة الواعظین، ص٤٧٥؛ بحار الأنوار، ج٧٠،
ص٣١٧، ح٢٣.