بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٣٠٢ - احمد غفراللّهی (جنّت)
کند. در سفری که دکتر به اصفهان آمده و به دیدار دوست خود رفت و عده ای از اهل ذوق و ادب حضور داشتند، استاد جلال تاج به خواهش حضار قطعه ای را در ماهور با صدای گرم خود اجرا کرد که مورد تحسین همگان واقع گردید. دکتر مسرور غزلی را به مناسبت سرود و همان شب "جنّت" با غزلی با همان ردیف و قافیه از آن استقبال کرد بدین مضمون:
نفخه صور است جان اندر تن ما می دمد
یا دهان تاج باز از بهر آواز است باز
این غزل بسیار مورد توجه دکتر مسرور قرار گرفت و پس از بازگشت به تهران اشعار زیر را برای مرحوم جنّت ارسال نمود:
ای جنّتم ای رفیق قیوم
ای خصم تو در زمانه معدوم
ای بلبل جفت گشته با زاغ
ای هدهد هم نوای با بوم
ای آن که گه سخن سرایی
با من چو کلام گشته مجزوم
من قدر تو دانم ای برادر
نی زاهد پیر و شیخ معصوم
بخرام به ری که در صفاهان
قدر تو حکایتی است مکتوم
بخرام به ری که بازگردد
"مسرور" به خدمت تو مخدوم
یاد آیدم آن زمان ماضی
آواز دودانگ صدر مرحوم
وان پنجه دلنواز اکبر
مفتاح قلوب گشته مغموم
البتّه به دوزخ است محرم
هرکس که ز "جنّت" است محروم
"جنّت" در ادبیات فرانسه مطالعات زیادی داشت و چندین مرتبه از طرف یکی از دوستان خود به نام جلال الدین برجیس که "فروغ" تخل"ص می کرد جهت تدریس زبان فرانسه در آموزشگاه فروغ دعوت شد و او به عللی این دعوت را نپذیرفت. مرحوم ""جنّت" در ٧٧ سالگی پس از بیماری کوتاهی دعوت حق را