هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
اخلاق سقراطی که در آن همه چیز در دو سوی فضیلت یا رذیلت است و تکیه به حسن و قبح عقلی دارد در آخر برمیگردد به نوعی زیبایی عقلی. شعر و هنر و ابداع و ... که درواقع خلق زیبایی است برمیگردد به زیبایی، چون خالق زیبایی تا خود زیبا نباشد نمیتواند زیبایی خلق کند. تا روح انسان زیبا نباشد نمیتواند شعر زیبا بسراید و یا نقاشی زیبا ایجاد کند.
معروف است که یکی از سلاطین قاجار میخواست یک تک بیت بگوید، در مصرع دومش ماند. شعرا را خواست و استمداد کرد. هر کدام چیزی گفتند تا یکی برنده شد. آن مصرع این بود: «در جهان چون حسن یوسف کس ندید». دنبالهاش را نتوانست بیاورد. شعرا هر کدام چیزی گفتند تا اینکه شاعری چنین گفت: «حسن آن دارد که یوسف آفرید» و این از همه بهتر بود. واقعا هم چنین است. آفریننده زیبایی تا خود واجد زیبایی به حد اعلا نباشد ولو نه از نوع آن زیبایی، نمیتواند بیافریند. بنابراین این که کسی واقعا شعر زیبا میسراید و اثر زیبا ایجاد میکند، حکایت از آن دارد که زیبایی در روح او به شکلی و به قول آنها به نحو وجود اعلائی وجود دارد.
نظریه دیگری که گفتیم، نظریه برخورداری مادی است که البته برمیگردد به نفی کمال انسان و وجود انسان کامل؛ زیرا گفتهاند هدف و مقصود انسان در جهان باید زندگی به معنی برخورداری باشد. اصولا هدف انسان در دنیا باید بهتر برخوردار بودن باشد و هر چیزی هم با مقیاس برخورداری برای انسان خوب است. علم از آن جهت برای انسان