هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦

کرد.

گفتیم گروهی کمال انسان را در «محبت» می‌دانند و انسان کامل را کسی می‌دانند که از «خود» نسبت به انسانهای دیگر «بیخود» شده باشد، از خود رهانیده شده باشد، دیگران را آنچنان دوست داشته باشد که خود را، و بنابراین مرز بین خود و دیگران نداشته باشد، برای دیگران همان را خوش دارد که برای خود، و آنجا که امر دایر است بین خود و دیگران، دیگران را بر خود مقدم بدارد. پس کمال انسان در محبت است. تکیه این مکتب بر روی «عواطف انسانی» است؛ می‌گوید این عواطف که در انسان رشد کرد انسان، کامل شده است.

مکتب دیگر روی «زیبایی» تکیه می‌کند و کمال انسان را در جمال و زیبایی می‌داند، نه تنها زیبایی جسمی که برای آن ارزش زیادی قائل نیستند، بلکه همچنین زیبایی معنوی. اخلاق عالی را از آن جهت کمال می‌دانند که زیبا و فضیلت است. اصولا مکتب فضیلت سقراط در باب اخلاق (مکتب اخلاق سقراطی) از همین جا ناشی می‌شود. فلان چیز «فضیلت» است یعنی دارای «حسن عقلی» یا «زیبایی عقلی» است. این مکتب، اخلاق را بر اساس حسن و قبح عقلی و بر اساس فضیلت می‌سنجد؛ می‌گوید راستی خوب است چون زیباست؛ و دیگر حرفی بالاتر از خوب بودن ندارد و «خوب» در امور عقلی همانند «خوب» در امور حسی است. (یک خوب حسی داریم و یک خوب عقلی.)

علم هم از نظر آنان از آن جهت کمال است که زیباست؛ یعنی جهل رذیلت و زشت است و علم زیباست. قدرت هم چنین است. و لذا