هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
یعنی قلب انسان و تطورات و تحولات قلب انسان میدانند که به قول ایشان انسان از کثرتها میگذرد و حجابها رفع میشود تا به وحدت کامل میرسد؛ و مرکب این راه از نظر آنان عشق است و عبادت و تزکیه نفس و ...
ولی برای حکمای الهی این فکر مطرح نیست. از نظر آنان جوهر انسان «عاقلۀ» انسان است. اصولا انسان واقعی همان عاقلة انسان است و مابقی فروع و شاخههاست. کمال انسان عبارت است از کمال قوه عاقله و نظر به اینکه «قوه عاقله» دارای دو جنبه «نظری و عملی» است، کمالش در جنبه نظری «حکمت» است، یعنی دریافت حقایق اشیاء آنچنان که هستند، و در جنبه عملی «عدالت» است و مقصودشان از عدالت این است که بر وجود انسان عقل حاکم باشد و بس، هیچ غریزه و قوه دیگری حاکم نباشد و همه محکوم قوه عقل باشند.
افلاطون فرضیهای در باب اجتماع دارد که معتقد است اجتماع وقتی مدینه فاضله میشود که «فیلسوفان حاکم باشند و حاکمان فیلسوف». عین این فرضیه را [حکمای الهی] در فرد پیاده میکنند و میگویند فرد آنوقت سعادتمند است که در وجودش فیلسوفی حاکم باشد و حاکمی فیلسوف؛ یعنی قوه عاقله که قوه تفکر انسان است حاکم بر وجود انسان باشد نه قوه دیگری از قوا. در سخن حکما مسئله وصول به حقیقت و... مطرح نیست. آنان سخنشان در فکر و اندیشه است و نه قلب و روح؛ و راه آنها راه فهم و اندیشه است، از اندیشهای به اندیشه دیگر. مرکب هم قوه عاقله است. با مرکب عقل و منطق و استدلال این راه را باید طی