هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦ - ایمان و کمال انسان

رسیدن و فنا شدن به شکلی که عرفا می‌گویند مطرح نیست و در فلسفه وجود ندارد. از نظر فلاسفه کمال انسان به دو چیز است. یکی درک حقایق و به عبارت دیگر حکمت (کلمۀ «علم» وافی نیست). عرفا می‌گویند حقیقت، و حکما می‌گویند حکمت، و حکمت را درک حقایق اشیاء آن طور که هست و درک نظام کلی هستی آن گونه که هست می‌دانند. البته درک جزئیات، حکمت گفته نمی‌شود و شأن علوم است. مثلا این که خاصیت سیب چیست علم است ولی حکمت نیست. یا در مورد شناسایی یک منزل، گاهی اندام و کلیات آن را می‌شناسید و گاه از جزئیات آن مطلعید و یا فرضا شخصی کوچه‌های تهران را مانند راننده تاکسی خوب می‌شناسد، ولی در عین حال اطلاع کلی راجع به تهران ندارد؛ اگر از او بپرسید تهران از کجا مشروب می‌شود نمی‌داند، برق تهران از چند منبع تأمین می‌شود نمی‌داند، نظام شهرداری یا شهربانی چگونه است، نمی‌داند.

حکیم کمال انسان را در شناخت کلی عالم می‌داند، شناخت درست و صحیح به طوری که یک «عالَم علمی» شود. جهان، انسانی باشد عینی و او عالَمی باشد علمی، که در تعریف حکمت از نظر غایت می‌گویند: «صَیْرورَةُ ا ْلاِنْسانِ عالَماً عَقلِیّاً مُضاهِیاً لِلْعالَمِ الْعَیْنیّ» حکمت عبارت است از گردیدن انسان یک جهان علمی و یک جهان عقلانی مطابق با جهان عینی. مثلا در جهان عینی، واجب‌الوجود، نظام کلی عوالم مجردات و متوسط و مادی هست، آنجا هم باشد و انسان بداند. پس انسان کامل از نظر آنها یعنی انسانی که حکمت را دریافته است.