حج ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥ - کعبه و نقش اجتماعی آن
الَّذی صارَ الَیهِ ما حَدَثَ فِی الْمَکانِ الَّذی کانَ فیهِ، فَامَّا اللَّهُ الْعَظیمُ الشَّأْنِ الْمَلِک الدَّیانُ فَانَّهُ لایخْلو مِنْهُ مَکانٌ وَ لایشْتَغِلُ بِهِ مَکانٌ وَ لایکونُ الی مَکانٍ اقْرَبَ مِنْهُ الی مَکانٍ، وَ الَّذی بَعَثَهُ بِالْآیاتِ الْمُحْکمَةِ وَ الْبَراهینِ الْواضِحَةِ وَ ایدَهُ بِنَصْرِهِ وَ اخْتارَهُ لِتَبْلیغِ رِسالاتِهِ صَدَّقْنا قَوْلَهُ بِانَّ رَبَّهُ بَعَثَهُ وَ کلَّمَهُ.
فَقامَ ابْنُ ابِیالْعَوْجاءِ فَقالَ لِاصْحابِهِ: مَنْ الْقانی فی بَحْرِ هذا؟ سَألْتُکمْ انْ تَلْتَمِسوا الَی خَمْرَةً فَالْقَیتُمونی عَلی جَمْرَةٍ. فَقالوا: ما کنْتَ فی مَجْلِسِهِ الّا حَقیراً. فَقالَ: انَّهُ ابْنُ مَنْ حَلَقَ رُؤوسَ مَنْ تَرَوْنَ.
[ابن ابیالعوجاء از شاگردان حسن بصری بود سپس از اعتقاد به توحید
دست برداشت. به او گفتند: مذهب رفیقت را رها کردی و در چیزی که اصل و حقیقتی ندارد درآمدی! گفت: رفیق من آشفته است، گاهی معتقد به قدر و آزادی اختیار است و گاهی جبری مسلک، و او را استوار بر یک مذهب نمیبینم.
راوی گفت: ابن ابی العوجاء از روی سرکشی و انکار بر کسانی که حج میگزارند داخل مکه شد و عالمان دینی از گفتگو و همنشینی با او کراهت داشتند زیرا بسیار بد زبان و بدطینت بود. پس نزد امام صادق علیه السلام آمد و در میان گروهی از همفکران خود در خدمت آن حضرت نشست و گفت:
مجالس امانت است (سخنان باید در همین جا دفن شود) و هرکه را سرفه گرفته است باید سرفه کند، آیا اجازه میدهی سخن گویم؟ فرمود: بگو.
گفت: تا کی این خرمنگاه را میکوبید و به این سنگ التجا میآورید و این خانهای را که از آجر و سنگ و گل بالا رفته میپرستید و چون شتران رمیده دور آن هروله