حج ط-صدرا
(١)
تفاهمات اسلامی
٩ ص
(٢)
درس اول
٩ ص
(٣)
حسن تفاهم
٩ ص
(٤)
درس دوم
١٥ ص
(٥)
آیات و احادیث
١٥ ص
(٦)
درس سوم
٢٠ ص
(٧)
نقش حج در وحدت و تفاهم مسلمانان
٢٠ ص
(٨)
اخلاق و آداب سفر
٢٩ ص
(٩)
درس اول
٢٩ ص
(١٠)
فایده و لزوم درس اخلاق برای مسافران حج
٢٩ ص
(١١)
درس دوم
٣٥ ص
(١٢)
آشنایی با چند لغت
٣٥ ص
(١٣)
اخلاق
٣٥ ص
(١٤)
آداب
٣٧ ص
(١٥)
سفر
٣٨ ص
(١٦)
رفیق
٤١ ص
(١٧)
کعبه و نقش اجتماعی آن
٤٥ ص
(١٨)
ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید
١٠٩ ص
(١٩)
یادداشتهای کوتاه
١٢٣ ص
(٢٠)
احرام و فلسفه آن
١٢٣ ص
(٢١)
کسانی که از صدر اسلام تا سال 335 به نقل مسعودی امارت حجاج را به عهده داشته
١٢٦ ص
(٢٢)
اند
١٢٦ ص
(٢٣)
حج عاشقانه
١٢٦ ص
(٢٤)
فلسفه حج
١٢٩ ص
(٢٥)
اسرار حج
١٢٩ ص
(٢٦)
تأثیر حج در چین
١٢٩ ص
(٢٧)
حج از جنبه اجتماع مسلمانان
١٢٩ ص
(٢٨)
حج و تأثیر آن در ممالک اسلامی
١٢٩ ص
(٢٩)
فواید حج از نظر ویل
١٢٩ ص
(٣٠)
دورانت
١٢٩ ص
(٣١)
کعبه
١٣١ ص
(٣٢)
عدم جواز بیع و اجاره خانه
١٣١ ص
(٣٣)
های مکه
١٣١ ص
(٣٤)
مرکزیت در اجتماع
١٣٢ ص

حج ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١ - ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید

باشد، یعنی غیر از خدا چیزی را نبیند و چیزی را نخواهد و از چیزی نترسد. اگر انسان به حدی رسید که غیر از رضای خدا هیچ چیزی را نخواست و هرچه را که خواست به آن دلیل خواست که رضای خدا در اوست، موحد واقعی است؛ یعنی اگر سر سفره هم نشست فکر میکند که الآن رضای خدا در این است که من غذا بخورم یا نه؟ اگر حساب کرد رضای خدا در این است که من این غذا را بخورم چون غذا حلال است، من هم گرسنه هستم و به غذا احتیاج دارم، باید غذا بخورم تا نیرو بگیرم تا بتوانم وظایف خودم را در راه رضای خدا انجام بدهم پس میخورم، و اگر از هیچ چیزی غیر خدا هم نترسید و باک نکرد و اگر در راه خدا از هیچ چیزی مضایقه نکرد، به چنین فردی میگویند موحد عملی.

همان طوری که دیدیم ابراهیم از جانش به هیچ شکل مضایقه نکرد، او را در آتشها انداختند اهمیت نداد. او آماده بود برای اینکه در این آتشها کباب بشود. ابراهیم از مالش گذشت، یعنی هرچه داشت همه را گذاشت و از سرزمین اصلی خودش مهاجرت کرد و گفت:انّی ذاهِبٌ الی رَبّی سَیهْدین من به سوی پروردگارم میروم، یعنی به دنبال عقیده و ایدهام میروم. (ابراهیم از یک خانواده به اصطلاح پایین نبود، گوسفند داشت، اسباب و اشیاء دیگر داشت). از همه اینها بالاتر این بود که از فرزندش در راه خدا گذشت، حاضر شد در راه خدا فرزند خودش را قربانی کند. من نکته ا صلی را همین جا میخواهم عرض کنم.

مسئله فدا کردن فرزند به دو شکل میتواند باشد. شک ندارد که قربانی کردن فرزند یعنی فرزند را به راه خدا دادن، اوجِ گذشت است و ای بسا انسانهایی که حاضرند جان خودشان را بدهند ولی حاضر نیستند که زنده بمانند و جوان عزیزشان کشته بشود. اما در کار این قهرمان توحید در داستان ذبح فرزندش اسماعیل یک نکتهای وجود دارد که قرآن نقل کرده