حج ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦ - ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید
ما سَئَلَک بِهِ عِبادُک الصّالِحونَ وَ اعوذُ بِک مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُک الْمُخْلَصونَ. بندگان مخلص این طورند. بنده مخلص در مقام بندگی میگوید من باید همین قدر بدانم که امر او هست یا نه. اگر امر او هست، من به امر او اعتماد دارم، میدانم امر او بیهوده نیست.
موضوع، قربانی دادن است، از نظر اسماعیل جان خود را فدا کردن و از نظر ابراهیم فرزند را در راه خدا دادن، و از نظر مقام تعبّد و تسلیم یک موضوعی است که اصلًا برای ابراهیم هیچ توجیهی نداشت ولی با خود میگوید خدا گفته، چون خدا گفته من عمل میکنم. کاردی را تیز و آماده میکند. به توصیه خود اسماعیل ریسمانی هم با خودش برمیدارد که دست و پای این بچه را ببندد، چون گفت:
پدر جان! نکند در وقتی که این رگهای من جدا میشود و من درد میکشم دست و پا بزنم و تو ناراحت بشوی. ابراهیم میرود [١]. شیطان به صورت یک انسان مجسم شد [٢] و
[١]. راه مکه به منی راه اصلی منی است. البته ما حالا که به منی میرویم، اول به عرفات میرویم. بعد، ازعرفات برمیگردیم. عرفات در مشرق مکه است ولی منی در شمال شرقی مکه است. عرفات در چهار فرسخی است و منی در دو فرسخی بلکه کمتر از دو فرسخی. طبعاً اگر ما بخواهیم به منی برویم باید از همان راه شمال برویم بعد بپیچیم به طرف مشرق، میرسیم به منی. و مستحب هم همین طور است که حجاج وقتی میخواهند در شب نهم به عرفات بروند، از راه منی بروند و شب را هم در منی بمانند و برای روز نهم که روز عرفه است به عرفات بروند که از ظهر تا غروب باید در عرفات باشند، دومرتبه برگردند. ولی حالا چون حجاج خیلی زیاد هستند و اگر بخواهند از راه منی بروند زحمت به وجود میآید و این کار البته واجب هم نیست و مستحبی است، این است که حاجیها را از راه دیگر به عرفات میبرند. بعد در برگشتن، طبق دستور و وظیفه شب دهم باید در مشعرالحرام- که نزدیک منی است- بمانند و بعد هم روز دهم باید برای قربانی به منی بیایند. ابراهیم از همان راه اصلی رفت.
[٢]. جمراتی که الآن میبینیم، یادگار آن روز است. ما اگر از طرف مکه به طرف عرفات بیاییم، اول به جمرة العقبه میرسیم بعد به جمرات بعدی. ولی از راه عرفات که برویم، برعکس است و لهذا اول که ما میآییم، آن جمره آخری را به اصطلاح رمی جمرات میکنیم.
این خودش یک حسابی است که هرکسی در هر حدی که هست باز یک شیطانی میآید تا او را به نوعی وسوسه کند. کسانی که اهل سیر و سلوک هستند حرفهای عجیبی میزنند، میگویند هیچ وقت شیطان به آن صورت برای ما نمیآید، چون ما ضعیفتر از آن هستیم که شیطان به آن شکل بیاید و ما را اغوا کند. هرکه قویتر باشد شیطان به شکل قویتری برای اغوای او میآید.