ولايت تکويني - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩ - فصل اول

نفس ناطقه انسانى بزرگترين كتاب الهى است و به قول شمس مغربى :

مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر *** كه من حقيقت خود را كتاب مى بينم

حيف نيست كه چنين دفتر بزرگ الهى به هرزه ها و ياوه ها آكنده شود ؟ يكى از عهدهاى شيخ رئيس در رساله عهدش اين است كه رمان وقصه هاى باطل نخواند . حرفها و افسانه هاى باطل ذهن را كج و معوج مى كند و نفس را از درست انديشى و درست يابى عدول مى دهد و منحرف مى گرداند .

افلاطون در بيرون شهر آتن در محلى به نام آكادميا باغى داشت كه آن را وقف علم و معرفت نمود , و بر سر باغ آكادمى نوشته بود :

هر كس هندسه نمى داند وارد نشود .

ابن خلدون در مقدمه تاريخ گويد : وقد زعموا أنه كان مكتوبا على باب افلاطون من لم يكن مهندسا فلايد خلن منزلنا . و نيز در همان مقدمه گويد : و كان شيوخنا رحمهم الله يقولون ممارسة علم الهندسه للفكر بمثابة الصابون للثوب الذى يغسل منه الاقذار و ينقيه من الاوضار و الادران .

يعنى اساتيد ما گفته اند كه ممارست در علم هندسه براى فكر به مثابت صابون براى جامه است كه وى را مى شويد و تميز مى كند .

اين مدح و تعريف علم هندسه از جهت استوارى براهين و اتقان در انتظام و ترتيب آنست . علم رياضى ذهن را تعديل مى كند , و فكر را از اعوجاج بدر مى آورد و استقامت مى دهد . افسانه و قصه هاى هرزه , و انديشه هاى ناپاك و پليد , و حرفهاى كج و معوج فكر را از استقامت باز مى دارند و انسان را از استنتاج و تحصيل معارف حقه و درست انديشى و