ولايت تکويني - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٤ - فصل دوم
فحص و تحقيق در پيرامون آن تهييج و تشويق مى فرمايد . بلكه چه بسا در سؤال شخصى ابتداء جوابى به اجمال مى فرمايد و چون سائل الحاح در جواب تفصيلى آن مى نمايد جواب به شرح و تفصيل مى شنود .
در اين مطلب نيز شواهد بسيار داريم ولى بطور اشاره و اجمال برخى از آنها را عنوان مى كنيم : درباب پنجاه و نهم توحيد صدوق و در باب قضا و قدر و مشيت بحار [١] روايت شده كه :
جاء رجل الى اميرالمؤمنين عليه السلام فقال يا اميرالمؤمنين اخبرنى عن القدر فقال : بحر عميق فلا تلجه فقال يا اميرالمؤمنين : أخبرنى عن القدر , قال طريق مظلم فلا تسلكه قال يا اميرالمؤمنين اخبرنى عن القدر قال سرالله فلا تتكلفه قال يا اميرالمؤمنين اخبرنى عن القدر , فقال اميرالمؤمنين عليه السلام اما اذا أبيت فانى سائلك ( الحديث ) .
در اين حديث حضرت امير سه بار سائل از قدر را نهى فرموده است از اين كه وارد در اين وادى سهمگين بشود ولى با الحاح سائل شروع مى كند در امر قدر با او سخن به ميان آوردن .
و از اين قبيل است سؤال كميل از حضرت امير عليه السلام درباره حقيقت كه در ابتداء امام به او فرمود مالك و الحقيقة و پس از آن كه كميل عرض كرد أولست صاحب سرك أو مثلك يخيب سائلا امام در جوابش حقايقى افاده فرموده آن هم با استدعاى متعدد كميل به زدنى بيانا]( .
و از آن جمله است سؤال همام بن شريح از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اوصاف متقين كه امام در ابتداء در جوابش تثاقل ورزيد و
[١]ص ٣٣ , ج ٣ , ط كمپانى .