ولايت تکويني - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٣ - فصل اول

نيست بلكه :

كان قندم نيستان شكرم *** هم ز من مى رويد و هم مى خورم

آن تخم ها و بذرهائى كه در مزرعه جانش كاشته بود حالا به فعليت رسيده اند . هر چند صورت ظاهر عمل در اينجا حركت است , راه مى رود حركت است , فكر مى كند حركت است , مى نويسد حركت است , طواف مى كند , جهاد مى رود , تعليم مى دهد حركت است و همه احوال و اطوار او در اين نشأه حركت است و حركت عرض است و متصرم است و دوام ندارد و پايدار نيست , ولكن از همين عرض ها در سر و باطن انسان اخلاق ثابتى به نام ملكات تقرر مى يابد و ساخته مى شود كه حقيقت و هويت انسان و قدر و ارزش آن همان حقائق و همان ملكات او است . يعنى اين كه فرمودند علم و عمل انسان سازند منظور از عمل , صرف همين حركات ظاهرى نيست , آن نورى كه در دل اين اعمال قربة الى الله است , انسان ساز است .

گر نبودى مر عرض را نقل و حشر *** فعل بودى باطل و اقوال قشر

اين عرض ها نقل شد لون دگر { حشر هر فانى بود كون دگر