ولايت تکويني - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٦ - فصل دوم
آنها نهى تحريمى شده باشد و گرنه امام پس از نهى در ورود , بر اثر الحاح سائل , جواب سؤالش را نمى فرمود چنانكه خيلى واضح در اين معنى , اميرالمؤمنين عليه السلام بيان مى فرمايد كه :
ألا ان القدر سر من سر الله الى قوله عليه السلام : لاينبغى أن يطلع عليها الا الواحد الفرد . [١]
و ديگر استفاده هائى كه از حديث مذكور مى شود اين كه وراى عقول مردم حقايق بسيارى است كه از ادراك آنها عاجز , و از نيل بدانها قاصرند پس روايت به ما مى فهماند كه ظاهر اين دين را باطنى است و صورت آن را حقايقى كه بقدر عقول مردم به منصه ظهور رسيده است , و اگر آنچنان كه هستند به بيان آيند عقول اكثرى مردم از قبول آن اعراض مى كنند و در واقعيت آن اعتراض .
ولكن سفره بيان به نحوى گسترده شد كه هيچ كس از كناره اين سفره هاى روايات اهل بيت عصمت و طهارت بى بهره نمى ماند , بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست . ولكن حمل اسرار آيات و روايات براى او حدى از ارباب عقول و اصحاب قلوب است كه رخش مى بايد تن رستم كشد , به قول شيخ رئيس در رساله معراجيه : شرط انبياء آنست كه هر معقول كه در يابند در محسوس تعبيه كنند و در قول آرند تا امت متابعت آن محسوس كنند و برخوردارى ايشان هم معقول باشد و آنچه مراد نبى است پنهان نماند و چون به عاقلى رسد به عقل خود ادراك كند و داند كه گفته هاى نبى همه رمز باشد به معقول آكنده .
[١]باب القضاء و القدر بحار , ص ٢٩ , ج ٣ , ط كمپانى .