پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٤١ - اهداف امام
هذا فراق بينى و بينك
يعنى ديگر ديدار من و تو بقيامت افتاد . حقيقت هم همين بود كه ديگر بقرآن مراجعه نميكرد . حجاج بن يوسف كه شما شنيديد اين همه ظالم بوده و يقينا آن مقدار كه شما شنيده ايد , كمتر از ظلم واقعى اوست وقتى بر منبر خطبه مى خواند در خطبه هايش مردم را امر به تقواى خدا ميكرد . بنابراين آنچه كه در زندگى امام سجاد ( ع ) وجود دارد , ياد آورى انديشه هاى اسلامى و تذكر دادن آنها بمردم بود , تا فكر مردم را از آب و گل جريانها و انگيزه هاى مادى خارج كند , و بفكر خدا و دين و قرآن بياندازد .
نكته دوم همانى است كه قبلا اشاره كردم كه امام در اين بيان عمومى هم ناگهان بر روى مسئله امامت تكيه مى كند . يعنى در خلال مسائل اسلامى كه ميگويد , مثل اين است كه مثلا در دوران رژيم گذشته كسى با شما اينجورى حرف بزند , آقايان بفكر خدا باشيد , بفكر مسئله توحيد باشيد , بفكر مسئله نبوت باشيد به فكر مسئله حكومت باشيد . . . ببينيد عينا امامتى كه ما اينجا داريم بى بيان امام سجاد مى فهميم . مى بينيم همين كلمه حكومت در دوران رژيم گذشته است , كه چيز خطر ناكى بود . اگر كسى مى خواست اينجا بگويد مردم بفكر مسئله حكومت باشيد , اين حرفى نبود كه دستگاه باسانى از آن بگذرد . اما وقتى بزبان موعظه , در زبان يك آدم زاهد و عابد , بيان ميشود , براى دستگاه يك مقدارى قابليت قبول پيدا ميكند . يعنى اين قدر حساسيت برانگيز نيست . اين يك نوع , نوع دوم از بيانات امام سجاد ( ع ) آن بياناتى است كه خطاب بيك عده خاصى است , مشخص نيست خطاب بكيست . اما كاملا مشخص است كه خطاب بيك عده اى است كه آن عده با دستگاه حاكم مخالفند . آنها كسى ميتوانند باشند ؟ . . .