پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٣٨ - اهداف امام
پيغمبر امام بود . امام يعنى آن كسيكه هم امور دينى مردم دست اوست و هم امور دنيايى مردم , در جامعه اسلامى . دوران عبدالملك مروان , كه امام سجاد آنوقت زندگى ميكردند , اين معنى غلط جا افتاده بود . امامت جامعه . يعنى اداره ها امور زندگى مردم و قبض و بسط نظام زندگى آنها كه بخش مهم امامت است , و اين از دست اهلش گرفته شده و بدست نا اهل سپرده شده بود و آن نا اهل خودش را امام مى دانست و مردم او را در طول مدت امام شناخته بودند . يعنى مردم عبدالملك مروان و پيش از او مروان , و پيش از او يزيد و بعد از عبدالملك هم كسان ديگر را امام شناخته بودند . و آنان را بعنوان رهبر جامعه و حاكم بر نظام اجتماعى مردم قبول كرده بودند . و اين در ذهن مردم جا افتاده بود .
وقتى كه امام سجاد ( ع ) مى فرمايد , از امامت , در قبر از تو سئوال مى كنند , يعنى به تو مى گويند كه تو امام درستى انتخاب كرده بودى ؟ و آن كسى كه بر تو حكومت مى كرد , آن كسى كه رهبرى جامعه ات بدست او بود , آيا او براستى امام بود ؟ براستى آن همان كسى بود كه خدا به امامت او راضى بود ؟ با اين مطلب مردم را نسبت باين مسئله حساس ميكند , بيدار ميكند . باينوسيله امامت را كه آنروز دستگاه بنى اميه مايل نبود بكلى راجع به آن صحبتى بشود امام در روال موعظه , در ضمن يك گفتار خطاب به عامه مردم , در ذهن مردم بيدار ميكند و زنده مى كند . اين يكى از روشهاى خيلى آرام امام سجاد ( ع ) است كه بعد بروشهاى تندترش نيز مى رسيم .
بنابراين , در اين بيان عمومى كه مربوط به عامه مردم است , ميبينيم كه امام بزبان موعظه معارف اسلامى , و از جمله آن معارفى را كه مورد نظر خاص خود آن حضرت هست , در ذهن مردم زنده مى كند , و سعى مى كند كه مردم اين چيزها را ياد بگيرند آنچه كه در اين نوع خطاب مورد توجه است , دو نكته است :