پژوهشي در زندگي امام سجاد (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٧٢ - جلوه هائى از تعرض ائمه ( ع )

كرده اند , پيغمبر خدا هم چنين عملى انجام داده است , از اين رو هيچ ملامتى بر من نيست :

فلالؤم على امرى مسلم انما اللؤلؤ الجاهلية

يعنى هيچ پستى و خوارى براى مردم مسلمان وجود ندارد بلكه پستى و خوارى همان پستى و خوارى جاهليت است . به صورت طنز و خيلى لطيف او را به سوابق جاهليت پدرانش توجه دادند , يعنى شما هستيد كه از خانواده مردم جاهل و مشرك و دشمن خدا هستيد و آن رويه در شما وجود دارد . اگر بنا است سرافكندگى در كسى وجود داشته باشد , از آن بايد سرافندگى داشته باشد نه از اينكه با يك زن مسلمانى ازدواج كرده است .

هنگامى كه نامه عبدالملك رسيد , سليمان پسر دوم عبدالملك نزد پدرش بود , و هنگامى كه نامه خوانده شد , او هم شنيد طنز و سرزنش امام را و او هم همانند پدرش در نامه احساس كرد . رو به پدرش كرد و گفت :

[ ( اى اميرالمؤمنين ! ببين , على بن الحسين چه تفاخرى بر تو كرده است] ( !

يعنى در اين نامه فهمانده است كه پدران من همه مؤمنين بالله بوده اند و پدران تو همه كفار و مشركين بوده اند . مى خواست پدرش را تحريك كند كه يك عمل حادى در مقابل اين نامه انجام دهد , ولى عبدالملك از پسرش عاقل تر بود و مى دانست كه نسبت به چنين قضايائى نبايد با حضرت سجاد ( ع ) درگير شود لذا به پسرش خطاب كرده گفت :

[ ( چيزى نگو پسرم ! اين زبان بنى هاشم است كه صخره ها را مى شكافد . يعنى زبان استدلال اينها بسيار قوى است و درشت گو هستند .

( ٢ ) نمونه ديگر , نامه ديگرى است كه بين امام سجاد ( ع ) و عبد الملك رد و بدل شده و داستانش چنين است :