تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٨ - کلمهها
کلمهها
اخوته: اخ: برادر. اخوة: برادرها.
عصبة: عصب (بر وزن شرف): رگ. عصبه:
جماعت و گروه فشرده و نیرومند و آن به گروه ده الی پانزده نفری گفته
میشود و گویند ما بین ده تا چهل، از لفظ خود، واحد ندارد.
اطرحوه: طرح: انداختن و دور کردن. «اطرحوه»: بیاندازید او را.
یخل: خلاء و خلّو: خالی شدن «یخل» در اصل «یخلو» بوده، چون در جواب امر واقع شده لذا بواسطه جزم، و او آن افتاده است.
غیابت:
غیابت: قعر: طبرسی فرموده: هر چه در درون آن باشی و تو را بپوشاند آن را
غیابت گویند، غیابت چاه، شبیه طاقچهای است در چاه بالای آب آن، پس غیابت
به معنی قعر یا گودالی است در چاه.
جب: چاه. راغب گوید: چاهی که حفر شده و با سنگ بنا نشده باشد و اگر با سنگ بنا شده باشد آن را بئر گویند در صحاح جوهری آمده:
«الجب بئر لم تطو»: یعنی با سنگ بنا نشده است این لفظ فقط دو بار در قرآن آمده است.
یلتقطه: لقط: اخذ کردن و یافتن از زمین: «لقطه: اخذه من الارض» در قاموس آمده: التقاط: یافتن چیزی است بدون طلب «التقطه:
عثر علیه من غیر طلب» «یلتقطه»: تا بیابد او را.
سیاره:
کاروان سیر: راه رفتن، سیاره مؤنث سیار است یعنی بسیار سیر کننده، به معنی
جماعت مسافر نیز آید چنان که در اینجا چنین است.