تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٩٥ - کلمهها
کلمهها
عمد: (بر وزن شرف) ستونها، مفرد آن عماد و عمود است.
استوی: لفظ استوی اگر با «علی» باشد به معنی استقرار آید و اگر با «الی» باشد به معنی پرداختن و توجه است.
عرش: تخت حکومت. آن در اصل به معنی بلندی است مراد از اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ در دست گرفتن حکومت و تدبیر و اداره است.
سخر:
تسخیر: وادار کردن به قهر و اجبار. راغب گوید: تسخیر آن است که شیء را به
غرض مخصوصی با قهر سوق کنند، طبرسی آن را رام کردن گوید که عبارت اخرای
سوق است.
یدبر: تدبیر: اداره کردن و به دنبال شیء افتادن آن در اصل دبر
(بر وزن عنق) است که به معنی پس و عقب میباشد، تدبیر کننده در پی و دنبال
تدبیر شده است.
توقنون: یقن (بر وزن شرف و عمل): ثابت شدن و واضح شدن. ایقان:
تحقیق کردن و بیقین رسیدن «توقنون»: یقین میآورید یا یقین جستجو میکنید.
مد: مد: کشیدن گسترش دادن. «مد الارض». زمین را وسعت و گسترش داد. طبرسی معنای اولی آن را زیادت میداند، کشیدن نیز سبب زیادت است.
رواسی: رسو ثبوت و رسوخ. «رسا الشیء: ثبت» راسی، مؤنث آن راسیه است، جمع راسیه «رواسی»: کوههای ثابت و ریشهدار.
یغشی: غشی: پوشانیدن و فرا گرفتن. اغشاء: پوشانیدن چیزی بر چیزی