تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٤٥ - شرحها
لتأتننی: یعنی حتما میآورید او را به من. آن در اصل «لتأتوننی» است.
وکیل: شاهد و حافظ.
شرحها
در این آیات آمدن برادران به مصر برای بردن طعام و شناختن یوسف آنها را،
نقل شده است. خلاصه آن چنین است: چون سالهای قحطی در مصر و اطراف آن شروع
شد، یوسف که انبارها را پر کرده بود فروختن طعام را آغاز کرد، برادران قحط
زده یوسف برای خریدن طعام از کنعان به مصر آمدند و بر محضر یوسف وارد شدند،
یوسف آنها را شناخت ولی آنها یوسف را نشناختند و احتمال هم نمیدادند که
یوسف چاه انداخته شده به آن مقام برسد (خدا میداند که یوسف با دیدن آنها
چه طوفانی در دلش به وجود آمد اما ایمان و تقوی نفس او را مهار کرده بود)
یوسف خود را بآنها معرفی نکرد و چون بارهایشان را آماده کرد گفت: وقت آمدن
برادر پدری خود را پیش من آورید، نمیبینید که من طعام را کامل میدهم و از
واردان خوب پذیرایی میکنم؟.
اگر وقت آمدن برادرتان را نیاورید نه به
شما گندم میفروشم و نه احترام میکنم، گفتند: حتما او را از پدرش خواهیم
خواست و این کار را خواهیم کرد، آن گاه یوسف به غلامان خود گفت: پولی که
برای گندم از آنها گرفتهاید در ظرفهایشان بگذارید شاید پس از برگشتن، این
کار سبب تشویق آنها باشد و برگردند، آنها پس از برگشتن به پدرشان گفتند:
بار دیگر وزیر مصری به ما طعام نخواهد فروخت مگر آنکه برادرمان را با ما
بفرستی در آن صورت یک بار شتر نیز زیاد طعام خواهیم آورد. یعقوب علیه
السّلام گفت: آیا درباره بنیامین به شما اعتماد کنم همان اعتمادی که درباره
برادرش یوسف کردم!؟!