تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٢ - اشاره
[سوره یوسف (١٢): آیات ٣٠ تا ٣٥]
اشاره
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ
فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ
مُبِینٍ (٣٠) فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ
أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً
وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ
قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا
إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ (٣١) قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ
ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصَّاغِرِینَ (٣٢) قالَ
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاَّ
تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ
الْجاهِلِینَ (٣٣) فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ
إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (٣٤)
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ (٣٥)
٣٠- زنانی در مدینه گفتند: زن عزیز از غلام خود کام میخواهد، عشق او در دلش نشسته است، ما او را در گمراهی آشکار میبینیم.
٣١-
چون مکر زنان را شنید، به سوی آنها فرستاد و برای آنها مجلسی آماده ساخت و
به دست هر یک کاردی داد، به یوسف گفت: پیش زنان بیا، زنان چون یوسف را
دیدند بزرگش یافتند و دستهای خویش را ببریدند و گفتند خدا منزه است این بشر
نیست این فرشته بزرگواری است.
٣٢- زن گفت: این همان است که مرا در عشق او ملامت کردهاید، من از او کام خواستهام