حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٧١ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
ساير كتب ايشان مسطور است كه با اينكه بسبب بغض و عداوت با حضرت امير عليه السّلام خون عثمان را بهانه كرده عالم را بر هم زدند وقتى كه اهل اسلام عزم قتل عثمان كردند عايشه اراده حج كرد و هر چند مروان التماس كرد كه حج را تأخير كن و مردم را از اين كار بازدار قبول نكرد و گفت دوست ميدارم كه عثمان در ميان جوالى باشد و او را در دريا افكنند تا هلاك شود و او را نعثل ميگفت بر سبيل مذمت يعنى ريش دراز احمق يا پير كفتار يا تشبيه ميكردند او را بمرد يهودى و صاحب نهايه و ساير مورخان و لغويان روايت كردهاند كه عايشه مكرر ميگفت اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا يعنى بكشيد اين پير احمق را يا مرد يهودى مانند را خدا او را بكشد و ابن ابى الحديد از استاد خود ابو يعقوب معتزلى نقل كرده است كه گفت حريصترين مردم بر قتل عثمان كه ايشان را تحريص و ترغيب مينمود عايشه بود و چون معاويه را بمدد طلبيد گفت تا او اطاعت خداى نمود خدا هم رعايت او ميفرمود و بعد از آنكه او تغيير داد و حرمت دين خدا را نگاه نداشت خدا هم او را واگذاشت و كسى را كه خداى تعالى رعايت نكند من اعانت نميكنم و اينجا مورد همان مثل است كه ويل لمن كفره نمرود و مثل ابو ذر و عمار و ساير صحابه كبار در اين اجماع بودند كه آنجا مخالفت نمودند حتى حضرت امير عليه السّلام چنانچه سابقا دانستى آنجا بيعت نكرد مگر بعد از شش ماه و آن هم بجبر و اكراه و اينجا بقول بسيارى از سنيان فتوى بقتل او داد و بقول ديگران كراهت از آن نداشت بلكه راضى بود و گفت قتله اللّه و انا معه يعنى خدا او را كشت و من با او بودم يعنى با خدا و ايضا جمعى كه اتفاق بر قتل عثمان نمودند و مباشر قتل او بودند همان جماعت بعينه بعد از فراغ از آن اجماع بر خلافت حضرت امير عليه السّلام نمودند و با او بيعت نمودند و سنيان آن حضرت را باجماع خليفه و واجب الاطاعه ميدانند چرا اجماعشان در اينجا بايد معتبر باشد و در آنجا بايد معتبر نبوده باشد و ابن طعن مشتملست بر چندين طعن از براى اختصار با يكديگر ضم كرديم.
طعن نهم شهادت حضرت امير عليه السّلام كه ملازم حق و قرين قرآن و باب مدينه علم است و متفق عليه بين الفريقين است بظلم و فسق او چنانچه خطبه شقشقيه و ساير خطب و كلمات آن حضرت كه اكثر متواتر و مسلم است دلالت بر آن دارد و ذكر آنها موجب تطويل كلام است و ايضا شهادت آن حضرت به اباحه قتلش و مضايقه نداشتن از كشتنش براى كفر و شقاوتش كافى است و احتياج بادعاى اجماع نيست چنانكه ابن ابى الحديد روايت كرده است كه بعد از كشتن عثمان حضرت فرمود خوشم نيامد و بدم نيامد و ايضا پرسيدند كه راضى بقتل او بودى فرمود نه گفتند آزرده شدى گفت نه و ابن ابى الحديد بعد از نقل