در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - خلاصه و چكيده اين ده گفتار
البته سنّتهاى جاهلى، تبعيت از بزرگان و رؤساى قبايل و عصبيتهاى كور نسبت به خويش و قوم و قبيله و عشيره و نظاير آنها نيز در اين مسأله بى تأثير نبود. اما عمده عاملى كه باعث شد توده مردم با حضرت على(عليه السلام) مخالفت كنند ناآگاهى و ضعفِ شناخت بود. آنها به سادگى تحت تأثير قرار مىگرفتند و فريب مىخوردند. خواص، يعنى همان سران فتنه، نيز از همين ناآگاهى مردم سوء استفاده كردند. آنان به وسيله تبليغات، شخصيت حضرت على(عليه السلام) را تخريب و ترور كردند، تا آن جا كه مردم شام باور نمىكردند كه حضرت على(عليه السلام) نماز بخواند! آن هنگام كه به شام خبر رسيد كه حضرت على(عليه السلام) را در مسجد در حال نماز به شهادت رسانده اند، مردم گفتند: مگر على(عليه السلام) نماز هم مىخواند؟! آرى، تبليغات تا اين حد اثر كرده بود. تا مدتها نيز ـ تا زمان عمر بن عبدالعزير ـ همين مسلمانها پاى منبرى مىنشستند كه در آن سبّ على(عليه السلام) مىشد، و در قنوت نمازشان على(عليه السلام) را سبّ مىكردند! كار به جايى رسيد كه وقتى عبدالله بن زبير در مكه حكومت تشكيل داد، در خطبههاى نماز جمعه حتى بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز صلوات نمىفرستاد. او به دليل عنادى كه با بنى هاشم داشت، در توجيه اين كار خود مىگفت: اگر من بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) صلوات بفرستم، كسانى از بنى هاشم كه در مجلس هستند باد به دماغشان مىاندازند و مىگويند پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از طايفه ما بود. براى آن كه اينها همين اندازه هم احساس سربلندى نكنند من بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) صلوات نمىفرستم! مهم تر اين بود كه آن مردم مسلمان اين حكومت را به عنوان حكومت اسلامى پذيرفته بودند! حكومتى كه به نام جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) برپا شده بود، اما حاكمش از ذكر صلوات بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ابا داشت! اين نشانه اوج ناآگاهى و غفلت آن مردم است؛ بلاى بزرگى كه