در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥ - خلاصه و چكيده اين ده گفتار
هستى است و اگر اين اختلافات در خلقت نمىبود انسانى هم پديد نمىآمد. اگر بنا بود خداوند همه چيز را يكسان بيافريند، بنابراين، مثلاً، بين انسان و حيوان و نباتات هم نمىبايست فرقى باشد و همه يا بايد انسان مىبودند يا حيوان يا گياه! حال اگر همه انسان بودند، آن گاه انسان از چه گوشتى تغذيه مىكرد يا از چه گياهى مىخورد؟! از اين رو بقاى اين عالم مرهون همين اختلافات است. اختلافات نيز گاهى بين يك نوع و نوع ديگر است؛ مثل اختلاف بين انسان و حيوانات ديگر، گاهى بين يك صنف و صنف ديگر است؛ مثل اختلاف مرد و زن، و گاهى نيز اختلاف بين افراد يك صنف است؛ مثل ويژگىهاى شخصيتى افراد انسان.
بنابراين اگر خداى متعال همه را يكسان آفريده بود اين عالم دوام نمىآورد. تفاوت نه تنها هيچ اشكالى ندارد، بلكه لازمه خلقت است. تفاوت در جايى ممنوع است كه مخالف عدالت باشد، و عدالت هم در جايى مطرح است كه كسانى حقى داشته باشند و حقشان به آنها داده نشود. اما انسان يا هر موجود ديگرى، پيش از آن كه آفريده شود حقى بر خداوند نداشته است. خداوند طبق آنچه مصلحت مىدانسته و حكمتش اقتضا مىكرده، موجودات را به صورتهاى مختلف و با ويژگىهاى خاص آفريده است. البته هيچ يك از اين تفاوتها بيهوده نيست و حكمت الهى آنها را اقتضا كرده است و در هر صورت، كسى حقى نداشته كه پايمال شده باشد.
بلى، آنچه حكم عقل اقتضا مىكند اين است كه پس از آن كه خداوند به افراد طبق آنچه مصلحت و حكمتش اقتضا مىكرد، استعدادها، امكانات و نعمتهاى مختلفى داد، آن گاه در مقام تكليف بايد بر هر كس به اندازه توانش تكليف بار كند. پس از ابلاغ تكاليف نيز هر كس كه تكليف خود را