در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٦ - صبر ٢٥ ساله، چرا؟
كار به جايى رسيده كه اگر اقدام به جنگ نكنم راهى جز كفر ندارم: وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَيْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِي إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ بِما جاءَ مُحَمَّدٌ (صلى الله عليه وآله) إِنَّهُ قَدْ كَانَ عَلَى الْأُمَّةِ وَال أَحْدَثَ أَحْدَاثاً وَ أَوْجَدَ لِلنّاسِ مَقَالا فَقَالُوا ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّرُوا.١ تعبير بسيار عجيبى است. به خصوص به مذاق كسانى كه با افكار امروزى و فرهنگ غربى خو گرفتهاند چندان خوش نمىآيد! چرا كه از نظر آنان در مسأله دين هيچ گاه نبايد درگير شد، بلكه بايد هميشه با لبخند و تساهل و تسامح برخورد كرد! اين افراد كه در مسأله سياست و قدرت اگر كسى بخواهد عليه آنها اقدام كند به شدت با او مقابله مىكنند، در باره دين به تقليد از فرهنگ غرب مىگويند: تساهل و تسامح داشته باشيد، دين نبايد منشأ جنگ شود، با هم بسازيد، لبخند بزنيد، گل بگوييد و گل بشنويد! در آن زمان نيز برخى مىگفتند: على(عليه السلام) با طلحه و زبير خويش و قوم هستند، بايد با هم بسازند، چرا جنگ به راه مىاندازند تا اين همه خون ريزى شود؟! اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين باره مىفرمايد: وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الاَْمْرِ وَ عَيْنَهُ؛ من چشم و گوش اين مسأله را زير و رو كردم تا ببينم در اين شرايط چه بايد بكنم. وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ؛ پشت و رويش را گرداندم و همه جهات آن را بررسى كردم. اين طور نبود كه اقدامى عجولانه و شتاب زده باشد و بدون فكر و تدبير تصميم گرفته باشم. فَلَمْ أَرَ لِي إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ؛ پس از تأمل فراوان و ملاحظه همه جوانب به اين نتيجه رسيدم كه دو راه بيشتر ندارم: جنگ يا كفر! اگر بخواهم بر دين اسلام باقى بمانم، چارهاى جز جنگيدن با اين دار و دسته ندارم؛ چون آنها با بدعتها و تحريفهايى كه در دين ايجاد مىكنند به تدريج اسلام را از بين مىبرند.
[١] همان، خطبه ٤٣.