در پرتو ولايت - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - گفتار هشتم
مسالمت آميز و دموكراتيك، راه جنگ و خشونت را انتخاب كرد؟! براى بررسى اين موضوع، در اين جا پس از تحليلى اجمالى، قسمتهايى از فرمايشات اميرالمؤمنين(عليه السلام) را مرور مىكنيم.
پس از رحلت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و قبل از خلافت حضرت على(عليه السلام) به ترتيب، ابوبكر و عمر و عثمان در مسند خلافت قرار گرفتند. ابوبكر مستقيماً با بيعت مردم به اين مقام رسيد، عمر با نصب ابوبكر خليفه شد، و عثمان نيز از طريق شورايى شش نفره و با ساز و كارى خاص، براى خلافت انتخاب گرديد. اما هيچ يك از اين حكومتهاى سه گانه نتوانستند الگويى واقعى از يك حكومت اسلامى ارائه دهند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) از طريق علم خدادادى و مطالبى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به او فرموده بود، مىدانست كه پس از خودش نيز حكومت اسلامى ديگرى به دست يك امام معصوم(عليه السلام) تحقق نخواهد يافت. تاريخ نيز گواه است كه پس از آن حضرت، ابتدا داستان امام حسن(عليه السلام) و جنگ ايشان با معاويه و در نهايت مسأله صلح و خانه نشين شدن امام حسن(عليه السلام) پيش آمد و سپس نيز شهادت امام حسين(عليه السلام) و ساير ائمه(عليهم السلام) اتفاق افتاد و هيچ يك از آن بزرگواران موفق به تشكيل حكومت نشدند. از اين رو حكومت اسلامى تنها در برههاى كوتاه از زمان، به دست اميرالمؤمنين(عليه السلام) تحقق پيدا كرد و آن حضرت توانست با زحمتهاى فراوان، الگويى از حكومت اسلامى واقعى را در عمل پياده كند و نشان دهد كه رئيس و كارگزاران چنين حكومتى چگونه بايد رفتار كنند. گرچه طرح و مشخصات كلى اين حكومت در بيانات پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام)