سازمانهاى بينالمللى و منطقهاى - جمالی، حسین - الصفحة ٢٠
خود را به حكومت واحد بين المللى مىسپرند و آن مرجع با اقتدار، قادر به جلوگيرى از وقوع هرگونه تجاوز و جنگ مىباشد؛ همان طور كه حكومت داخلى (در يك كشور) مانع از بروز جنگ داخلى مىشود.
در ديدگاه ديپلماسى، مذاكره، ميانجيگرى، سازش، توافق و ... راه حلهاى حفظ صلح بيان شده است. حاكميت و اقتدار مستقل دولتها موجب آن مىشود كه تنها در سايه همكارى و توافق به يك امنيت قابل قبول رضايت داده، از جنگ و درگيرى پرهيز كنند.
معتقدان به نظريه خلع سلاح تنها راه ريشه كن كردن كشمكشها و عدم وقوع جنگ در روابط بين المللى را خلع سلاحهاى كشتار جمعى و با قدرت بالا مانند سلاحهاى شيميايى، ميكربى، هستهاى و موشكهاى با قدرت تخريب زياد مىدانند. چون اسلحه در دست دولتهاست، آنها دست به سلاح مىبرند، بر هنگانى كه خود را از جنگ كردن عاجز ببينند، تن به تفاهم، سازش و همكارى مىدهند.
از ديد نظريه پردازان سازمانهاى بين المللى، پذيرش اصول «استقلال و حاكميت» و «برابرى دولتها» و «منافع مشترك دولتها» است كه رابطه «همكارى» را به جاى «خصومت» جايگزين كرده و صلح و امنيت بين المللى حاصل مىشود.
انگيزهها و ضرورت پيدايش سازمانهاى بين المللى پيدايش هر سازمان و نهاد ملّى و بين المللى مبتنى بر نيازها و آرمانهايى است كه در عصر پيدايش آن نهادها، زندگى آدميان را بشدّت تحت تأثير خود قرار داده، زمينههاى ايجادشان را فراهم مىكند.
قرن بيستم را قرن سازمانهاى بين المللى ناميدهاند. «١» سازمانهاى بين المللى در اين قرن در شرايطى تأسيس و گسترش يافتند كه نياز به وجود آنها براى تمامى آرزومندان صلح، ضرورى و غير قابل اجتناب بود.
عمدهترين ضرورتها و انگيزههاى پيدايش اين سازمانها عبارتند از:
١- جنگهاى بين المللى و خطرِ بالقوّه جنگهاى بزرگ در آينده جهان در اوايل قرن بيستم با جنگ جهانى اول (١٩١٤- ١٩١٨) رو به رو بوده كه بيست