سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣

سخن ابن عباس در بازگشت از صفين‌ هنگاميكه مردم از صفين منصرف شدند گفتگو درباره كار حكمين بالا گرفت برخى از مردم پيشنهاد كردند كه كسان اميرالمؤمنين (ع) با مردم سخن گويند وآنها رانسبت به اين امر توجيه نمايند. روى اين جهت نخست امام حسن (ع) به دستور اميرالمؤمنين (ع) سخن گفت، سپس آن حضرت به ابن عباس فرمود:
برخيز وسخن بگو. ابن عباس برخاست وچنين گفت:
اى مردم! حق، افراد خاص خود را دارد كه به توفيق الهى به آن دست يافته‌اند. ومردم دو دسته اند، آنها كه به حق راضيند، وآنها كه از حق بيزارند. همانا عبدالله بن قيس (ابوموسى اشعرى) از جانب هدايت و رستگارى به سوى گمراهى وضلالت (معاويه) فرستاده شد، و عمرو عاص از طرف گمراهى به سوى هدايت رهسپار گرديد، وقتى آن دو بايكديگر ملاقات كردند، ابوموسى از هدايت باز گشت، وعمرو در گمراهى خود پايدار ماند. به خدا سوگند، اگر به كتاب خدا حكم كرده بودند كه برعليه آن حكم كردند، و اگر بر آنچه توافق كرده بودند حكم مى‌كردند، درحقيقت توافقى ميانشان صورت نگرفته بود، (يعنى شخصى را براى خلافت معين نكرده بودند)، و اگر بر آنچه پيرو آن بودند، عبدالله (ابوموسى) امامش على عليه السلام بود، و عمرو امامش معاويه، پس بدتر از اين چه مى‌شود وليكن مردم از جنگ خسته شده بودند، وزندگى را دوست داشتند، وخواستند بلا و گرفتارى را دور كنند، و هر يك از دو طرف به پيروزى رهبر خود چشم دوخته بود آنگاه نشست. «١»