با انديشوران مسلمان رهيافتى نو در فقه مقارن - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٢
برماست كه كه در اين باره بينديشيم و به چاره انديشى درست دست يازيم تا كوچك نمايى ها و بزرگ نمايى ها را تميز دهيم و صحيح را از ضعيف باز شناسيم ، لازم است روشى را ترسيم كنيم كه بافته هاى بدعت گران روشن شود . اين كار نيازمند برنامه و مشاوره ميان علماست تا روشى يك دست وصحيح به دست آيد .
بنابراين ، مسئله فقهى ـ افزون بر اختلاف نگرش ها و زير ساخت ها ـ شكل حكومتى يافت . حاكمان اموى به تدوين حديثِ نبوى پرداختند و آنچه را ابن شهاب زُهْرى ـ كسى كه لقمه دم دست اُمرا به شمار مى آمد[٥٧] ـ نوشت ، به همه سرزمين ها فرستادند و ديگران را ملزم ساختند كه به همان (نه چيز ديگر) پابند باشند .
در عهد عباسى جريان فقهى دستگاه حاكمه نخست با نزديك ساختن ابو حنيفه به امام صادق (عليه السلام) شروع شد و از او خواستند كه مسائل سختى را ـ در حضور همگان ـ از امام بپرسد ، در ادامه منصور دستور داد كه در هنگام مناسك حج ، جز مالك بن انس كسى فتوا ندهد[٥٨] و سرانجام ـ در دوره هاى بعد ـ مذاهب اسلامى به چهار مذهب منحصر شد .
[٥٧] . تاريخ دمشق ٥٥ : ٣٧٠ -
[٥٨] . نگاه كنيد به ، تهذيب الكمال ١٨ : ١٥٧ ; تاريخ بغداد ١ : ٤٣٦ ; التعديل والترجيح ٢ : ٦٩٩ - از ابن وَهْب روايت شده كه گفت سال ١٤٨ حج گزاردم ، جارچى فرياد مى زد : «لا يُفتي الناسَ إلاّ مالك بن أنس وعبدالعزيز بن أبي سلمة» ; جز مالك و عبدالعزيز كسى براى مردم فتوا ندهد .