پيشوايان صديقين امام زمان( عج) آرزوى بشريت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٣ - بينشهاى شناخت امامت و امام
مىباشد. عالم پس از پايان درس به منزل باز مىگردد و آنچه را گم كرده بود در همان محلّى كه طلبه گفته بود، مىيابد. اين فقيه مىگويد: از كار اين مرد در شگفت بودم. زيرا، مطمئن بودم كه هيچكس از آنچه گم كرده بودم، آگاه نبود. همچنين چندين مرتبه خانه را جستجو كرده بودم ولى تا زمانيكه آن طلبه مكان شىء را نمىگفت، آن را نمىيافتم.
نزد او- طلبه تازه وارد- رفتم و به او گفتم: برادرم! چگونه از اين خبرها آگاه مىشوى؟ او پاسخ داد: خودم هم نمىدانم. ولى يكى از دوستانم در خيابان مرا از اين خبرها آگاه ساخت. عالم مىگويد: از او تشكّر نمودم و از او درخواست كردم كه اگر دوباره آن شخص را ديد به او بگويد كه اين سيّد مىخواهد به خدمت او حضور يابد. طلبه فرداى آن روز نزد من آمد و گفت: براى دوستم خواست شما را منتقل ساختم؛ ولى او چنين پاسخ داد: «به سيّد بگو آدم شود! تا خودم خدمت او برسم!»
اين عالم همچنين نقل مىكند كه از آن طلبه در مورد اينكه كيست و چه سرگذشت، رفتار يا روشى داشته كه او را شايسته ملاقات با امام مهدى (عج) گردانيده است، پرسشهايى نمود. او هم در پاسخ گفت كه يكى از فرزندان رئيس قبيلهاى است و اينكه پدرش مردى خلافكار بوده و دست به كارهايى چون قتل و چپاول و غيره مىزده است. در عين حال، او- همان طلبه- با كارهاى پدرش مخالفت مىكرده ولى قدرت ايستادگى در برابر آن را نداشته است. پس از آنكه پدرش فوت نمود، در يكى از شبها كه بنا بود مقام رياست قبيله براساس رسم و سنّت قبيلهاى به او واگذار گردد، او شب تا صبح را با اين انديشه كه