يادنامه - مؤسسة الخوئي الإسلامية - الصفحة ١٣٢ - زكف گوهرى بس درخشان برفت»
}#+}#به هجرش شده شيعيان سوگوار#فغان از زمين تا به كيوان برفت#امام زمان خود عزادار گشت#كه آن خادم دين و قرآن برفت#به دلهاى ما داغ فرقت نهاد#عجب كرد ما را پريشان برفت#همه شيعيان را به سوگ خودش#چنين كرد گريان و نالان برفت#فراقش چنان كارگر شد به ما#كه گوئى ز اجسام ما جان برفت#بديده جهان تيره و تار شد#مگر از جهان مهر تابان برفت#همه عمر خود صرف اسلام كرد#رساند عمر خود را به پايان برفت#ميان خدا و خودش عهد داشت#بروى همين عهد و پيمان برفت#زبان عاجز است از بيان حقش#همين قدر گويم كه انسان برفت#به سوگش عزادار شد شيعيان#به سوى جنان خود خرامان برفت#چو مرغ قفس چون دلش تنگ شد#از اين عرصهء نا به سامان برفت#ز صدام بى دين ستمديده بود#رها گشت از شر شيطان برفت#خوشا حال او را به فُلك نجات#از اين بحر پر موج طوفان برفت#دريغا كه از دست اسلاميان#چنين بنده پاك يزدان برفت#چنين مرد ميدان تقوى و علم#چنين افتخارى ز دوران برفت#دريغا جمالش نديديم ما#به دلهاى ما داغ هجران برفت#چرا من نگريم چو ابر بهار#كه مصداق تقوى و ايمان برفت#چرا خون نگردد دل مؤمنان#پناه هزاران مسلمان برفت#(رسولى) چنين گفت در سوگ او#عزيزى به سوى عزيزان برفت