الکلام اللطیف؛ شرح فارسی بر تصریف - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩ - نوع سوم معتل اللام
اعطى (بخشيد) اشترى (خريد) استقصى (خواست نهايت آنرا).
و همينطور است اسم مفعول از آن يعنى در آن نيز واو و ياء به الف منقلب مىشوند مانند:
معطى (بخشيده شده) مشترى (خريده شده) مستقصى (نهايتش خواسته شده).
و همچنين است زمانيكه نامى از فاعل فعل مضارع برده نشود يعنى مجهول باشد مانند قول شما كه مىگوئى:
يعطى (بخشيده مىشود) يغزى (جنگيده مىشود) يرمى (انداخته مىشود).
شرح
و يقال له النّاقص: ضمير در « له » به معتلّ اللّام راجع است.
مؤلّف گويد:
سرّ اينكه بآن ناقص مىگويند اينستكه آخر اينقسم از معتلّ از پذيرفتن برخى حركات ناقص مىباشد چنانچه « يرمي » ضمّه نگرفته و « رمى » اساسا آخرش هيچ حركتى را قبول نمىكند.
اذا تحرّكتا: ضمير در « تحرّكتا » به واو و ياء برمىگردد.
و انفتح ما قبلهما: ضمير در « قبلهما » به واو و ياء برمىگردد.
عصا: شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « عصو » بوده سپس واو ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و تنوين تابع حركت ماقبل شده لذا آنرا بصورت تنوين نصب ثبت كردند.
رحى: شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « رحى » بوده ياء ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و تنوين تابع حركت ماقبل شده لذا آنرا بصورت تنوين نصب ثبت كردند.
رحى: شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « رحى » بوده ياء ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و براى اينكه معلوم باشد الف آن در اصل ياء