صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧١
به این عصاره قسم مىخورد و مىفرماید که ان الانسان لفى خسر انسان در خسارت است، انسان شقى است الا الذین امنوا یعنى الا آن اشخاصى که تحت تربیت واقع شده اند. نه اسلموا، آمنوا. غیر مومنها، غیر اشخاصى که در تحت تربیت انبیا عظام واقع شدند و در این زمان در تحت تربیت رسول اکرم واقع شدهاند، همهشان خسارت دارند، در زیان و خسر هستند، مستثنى فقط مومنینند که مومنین البته داراى این صفات هم هستند و عملوا و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر این استثناست، ما بقى همه ما دیگر در خسران هستیم و اسلام آمده است که این همه خسارتمندها را، همه این ناقصها را بیاورد در این جمعیت مومنین. اسلام نیامده است که جنگ بکند، اسلام نیامده است که کشورگیرى بکند، نیامده است که فتح بکند، اسلام و سایر ادیان حقه آمدهاند که مردم را از این خسران بیرون کنند و وارد کنند در این حصار ایمان و مع الاسف موفق نشدند، کوشش خودشان را کردند و موفق نشدند الا مقدارى. این مقدار از کمال هم که در انسانها در عالم هست به تبع انبیاست، اگر انبیا نیامده بودند، شاید همه مردم، الا نادرى، همهشان مثل حیوانات جنگل و بدتر از او به جان هم مىافتادند. حالا هم مىبینید که آنهایى که به این حصار ایمان نزدیکترند از این جنایات دورترند. حالا هم که شما در دادگسترىهاى عالم و در محکمههاى قضائى همه جا مراجعه کنید، مومنها پروندهاى اینجا ندارند پرونده مال آنهائى است که ایمان ندارند، پروندههاى قتل و پروندههاى در مىزدى و فحشا و امثال ذالک مال آنهائى است که ایمان به اسلام یا ایمان به خدا ندارند. این مقدار هم توفیق زیادى است که گروههاى زیادى از انسان را تربیت کردند ولو همین مقدار از تربیت و اگر این تربیت نبود، همه کارتر بودند و همه هیتلر بودند. تربیتهاى انبیاست که نجات داده این مردم را از حد حیوانیت و آن جنونى که انسان دارد در قدرت طلبى و شهوترانى باز یک مقدار زیادى توفیق حاصل شده لکن باز توفیقى که آنها مىخواستند نشده است، این که انبیا مىخواستند باز نشده، پیغمبر غصه مىخورد براى اینکه دعوت مىکند و اجابت کم مىشود.
فلعلک باخع نفسک و یکى از غصههاى انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آن طورى که تعلیم اقتضا مىکند. پیغمبر مىخواست همه مردم را على ابن ابیطالب کند ولى نمىشد و اگر بعثت هیچ ثمرهاى نداشت الا وجود على ابن ابیطالب و وجود امام زمان سلام الله علیه این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى پیغمبر را بعث مىکرد براى ساختن یک چنین انسانهاى کامل، سزاوار بود لکن آنها مىخواستند که همه آنطورى بشوند آن توفیق حاصل نشد. اسلام یک قوانینى است که انسان مىخواهد درست کند، قرآن هم کتاب انسان سازى است مىخواهد انسان درست کند، پیغمبر هم از اول که مبعوث شد تا آخر وقتى که از دنیا تشریف بردند در صدد این بود که آدم درست کند، در فکر این بود. تمام جنگهائى که در اسلام واقع شده براى این بوده است که این جنگلىها و وحشىها را وارد کنند در حصار ایمان، قدرت طلبى توى کار نبود و لهذا در سیره نبى اکرم و سایر انبیا و اولیاء بزرگ، حضرت امیر سلام الله علیه، اولیاى بزرگ در سیره آنها مىبینیم که اصل قضیه قدرت طلبى در کار نبوده و اگر براى اداى وظیفه نبود و براى ساختن این