صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٦
تشخیص مىدهید که اینها قضاوت به آن ترتیبى که اسلام گفته قضاوت، قضاوت بکنند؟ حالا ما مىگذریم از اینکه خیر، مجتهد جامعالشرایط، ما به اندازه این، قضات نداریم، به اندازه احتیاج نداریم. اما اشخاصى باشند که توجه داشته باشند به قضاوت اسلامى، بتوانند بفهمند این مقدار ولو از روى - فرض کنید - تقلید بتوانند بفهمند که قضاوت چه است، وضع قضاوت اسلامى چیست. اگر ما بخواهیم مسامحه کنیم در قضاوتش، در عرض مىکنم پاکسازى آنجا مسامحه بکنیم، تا آخر ما گرفتار هستیم قضاوتمان گرفتار است - عرض مىکنم که - ارتشمان هست، همین طور همه سازمان ما هست. ما باید از حالا به بعد اینطور رفتار نکنیم که تا حالا کردیم، تا حالا خطا کردیم، این خطا را باید جبران بکنیم و باید با کمال قدرت تمام این کارها عمل بشود و ما با هیچ کس قوم و خویشى نداریم. ما با اسلام، مطیع اسلام هستیم و احکام اسلام را مىخواهیم جارى بکنیم. اگر در وزارتخانهاى، اگر در جائى احکام اسلام بخواهد جارى نشود، ما در وزارتخانه را مىبندیم. وزارتخانهاى که ضرر داشته باشد براى اسلام، براى حکومت اسلامى، به چه درد ما مىخورد. بودجه را تصویب مىکند شورا، آقاى مثلاً وزیر بودجه نمىدهد، آنجا به هم مىخورد، آن وضع به هم مىخورد. وضع اینطورى است که اشخاصى هستند افکارشان افکار انقلابى نیست افکارى است که مىگویند نه، ما باید حالا با مسامحه، با چه، با چه رفتار کنیم.
ما اسلام را مىخواهیم و از ملىگرائى سیلى خوردهایم
این اشخاصى که انقلابى نیستند باید در راس وزارتخانهها نباشند و آقاى بنى صدر باید امثال اینها را معرفى به مجلس نکند و اگر کرد، مجلس رد بکند و هیچ اعتنا نکند الا اینکه وزیرى باشد که کارآمد باشد، اسلامى باشد، مسامحه کار نباشد، انقلابى باشد تا یک مملکتى ما دستمان باشد. اگر بنا باشد اینطورى باشد باید ما عزاى اصل جمهورى را بگیریم، عزاى اصل همه مسائل را بگیریم. آقایان سر یک ملى شدن چیز، امروز دیدید که التماس مىکنند که بگذارید یک قدرى بگذرد، یک قدرى بگذرد ببینیم ملى چطورى است. ما چقدر سیلى از این ملیت خوردیم. من نمىخواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسى که اینهمه از آن تعریف مىکنند، چه سیلى به ما زد آن آدم، من نمىخواهم بگویم که طلبههاى مدرسه فیضیه را به مسلسل بستند در آن زمان، همانطور که در زمان پهلوى بستند که من و آقاى حائرى بالاى سر این جوانهائى که از مدرسه فیضیه به تیر بسته شده بودند، رفتیم و اطباء جرات نمىکردند بنویسند این زخمى شده است. بروند کنار اینها، بروند گم بشوند اینها، اینها منحل باید باشند. ما نمىتوانیم تحمل کنیم به اینکه هر کس هر جورى دلش مىخواهد خیر، من دلم مىخواهد که حالا دموکرات باشد، من دلم مىخواهد که ملى باشد، من دلم مىخواهد که ملى و اسلامى باشد ما از اینها ضربه دیدهایم، ما اسلام را مىخواهیم، غیر اسلام را نمىخواهیم، مجلس باید اسلامى باشد، مجلس باید افکارش افکار اسلامى باشد تا ما بتوانیم چه بکنیم. من نمىتوانم تحمل بکنم که اینقدر ما جوانهایمان از بین بروند براى اینکه ما مسامحه داریم مىکنیم مسامحهها از کار باید بروند و باید