صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٤
شخص اول بود و بنیانگذار اسلام و بنیانگذار هدایت مردم، سیرهاش را بروید ببینید چه جور بوده، آیا هیچ وقت سلطهجو بوده است؟ وقتى با همین اشخاصى که رفقایش بودند، دوستانش بودند دیگر سیاه و سفید و اینها مطرح نبود، نشسته بودند همه با هم دور هم مىنشستند یکى آنجا بنشیند یکى پهلویش، یکى بالا و پایین باشد این هم نبوده. از اول بنا بوده است که یک اخلاق صحیح انسانى آنکه براى انسان صالح است، آن را تربیت کنند به آن اخلاق و تربیت کنند به آن عقاید و تمام اعمالى که دستور دادهاند همهاش براى این است که این را تربیت کنند، که به آن مقصدى که بر حسب فطرت دارد فطره الله فطرالناس علیهاً این فطرت توحید است فطرت خداجوئى است در همه هست کافر هم که دارد مىرود دنبال اینکه یک چیزى پیدا بکند خودش ملتفت نیست این دنبال کمال مطلق است این را کمال خیال کرده است. هر کس هر عملى انجام مىدهد براى اینکه آن را یک چیز خوبى مىداند یک کمالىداند. این دزدهاى سر گردنه هم این را یک کمالى مىدانند که بروند دزدى بکنند به هم فخر مىکنند، همه دنبال کمالند، همه دنبال خدا هستند ملتفت نیست. بشر خداخواه هست، لکن اعوجاجات نمىگذارد، فطرت را خاموش مىکند.
کسى که به خدا متمسک است از هیچ چیز نمىترسد
شما برادران ارتشى، نیروهاى دریائى که امروز اینجا تشریف آوردید بعضىهایتان توجه داشته باشید که شما امروز لشکر پیغمبر اسلام هستید، لشکر امام زمان ارواحنا فداه هستید، الان نظر دارد به شماها. نامه اعمال شما به او عرضه مىشود بر حسب روایات، طورى باشد که نامهها وقتى عرضه مىشود ایشان را متأثر نکند. نیروهاى ما نیروهائى باشند که مردم را بخواهند هدایت کنند به انسانیت، فرق ما بین نیروى توحیدى و طاغوتى همین است. نیروى طاغوتى مىخواست تو سر مردم بزند از مردم فاصله مىگرفت. توجه داشته باشید که هر چه قدرت پیدا کنید شما به اندازه محمدرضا پیدا نمىکنید و حالا او در یک بسترى خوابیده است که مرگ براى او عروسى است، دنیا این است! و آنهائى که اهل معرفت خدا هستند هر چه نزدیک تر به آن عالم بشوند ابتهاجشان زیادتر مىشود، کمالشان زیادتر مىشود، کوشش کنید که ارتش اسلامى باشید، نیروى اسلامى باشید، نیروئى باشید که بخواهید با این نیروى خودتان اشخاصى هم که خلاف مىکنند اینها را تربیت کنید. ضربه، ضربه تربیتى باشد ضربه على یوم الخندق افضل من عباده الثقلین این روایتى است از رسول اکرم (ص). ضربه، یک ضربه یک دست بالا بردن و فرود آوردن و یک نفر آدم را سر آن خندق کشتن. البته از جهت سیاسى چون که این ضربه، ضربهاى بود که اسلام را از شر کفار نجات داد. ولى از آن جهت، جهت معنویش است، این دست بالارود و پایین مىآید یک وقت آدم خیال مىکند منم که این کار را مىکنم، من بودم که این کردم، من بودم که اینجور کردم، این شیطان است. یک وقت این را قدرت خدا مىداند خودش را هیچ مىداند براى خودش چیزى قائل نیست این دست را از خدا مىداند شمشیر را هم از خدا مىداند. هیچى ما نداشتیم، ما قبل از چند سال پیش از این هیچ بودیم آنى که ما را هست کرد و همه چیز به ما داد