صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٢
مطرح نیست پیش اسلام سلطه جوئى، مطرح نیست پیش اسلام غلبه به یک قومى و زیر بار قرار دادن و به استعمار کشیدن آنها، هیچ مطرح نیست پیش اسلام. اسلام اگر چنانچه ارتش دارد براى این دارد که این ارتش مردم را بیاورد براى هدایت نه ارتش برود یک جائى را بگیرد. ارتش مىخواهد قلوب را جلب کند. ارتش اسلام، اسلام آمده است که قلوب یک انسان را، قلبهاى انسان را که سرگردان هستند و کمال مطلق دنبالش هستند و نمىدانند کجاست، این سرگردان را مىخواهد هدایت کند و راهنمائى کند به آن راهى که به آنجا مىرسند. در قرآن و در نماز مىخوانید اهدنا الصراط المستقیم یک راه مستقیمى هست که این راهى است که انسان را به کمال مطلق مىرساند و آن سرگردانى که از براى انسان از بین مىرود و بشر این راه مستقیم را اگر خودش مىخواهد طى کند نمىتواند، اطلاع در آن ندارد. خداست که اطلاع دارد بر این راه مستقیم، یعنى آن راهى که انسان را از این آشفتگىها و از این حیرتها بیرون مىآورد، مىفرستد او را طرف یک راهى که منتهى الیهاش خداست. ما از خدا در نمازهایمان مىخواهیم که خدا هدایت کند ما را به راه مستقیم، نه راه کج و نه راه از این طرف کج، راست و چپ. غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین اینها راههایشان علیحده است و هر چه جلو بروند دور مىشوند از آن مقصد. ارتش اسلام، ارتش هدایت است، سردارهاى صدر اسلام اساتید اخلاق بودند، کسانى بودند که مردم را در همان حالى هم که جنگ مىکردند، هدایت مىکردند با اسم خدا شروع مىکردند. دستور بود که تا آنها، تا آن مقابلهاى ما شروع نکنند، شما بایستید. شروع هم اینطور نبود که همانطور که آنها مىخواستند اینها را مغلوب کنند و یک غنیمتى به دست بیاورند و یک کشورى را بگیرند اینها هم آنطور باشند، خیر، اینها مىخواستند قلوب را به دست بیاورند، ارتش اسلام هر جا رفته است و سردارهاى اسلام هر جا پا گذاشتند همانجائى که پا گذاشتند اول مسجد درست کردند، وقتى به قاهره رسیدند اول خط کشیدند براى مسجد. و هر جا اینطور بود، مسجد مطرح بود، معبد مطرح بود و ارتش اسلام براى آباد کردن مساجد و محرابها کوشش مىکردند و پیغمبرها براى همین آمده بودند که مردم را هدایت کنند به آن راهى که مىرسند به آن کمال مطلق و از این حیرتها و از این سرگشتگىها نجات پیدا مىکنند، براى نجات انسان است از این ظلمت طبیعت به نور، بلکه از حجابهاى نور و ظلمت براى ماوراى اینها. در دعاى شعبانیه مىخوانید: الهى هب لى کمال الا نقطاع الیک و انرابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور ما را هدایت کن به آنجائى که دیدگان قلوب ما، چشمهاى قلب ما، حجابهاى نورانى هم از بین بردارد، به تو برسد. اسلام آمده است که انسان را از این ضلالتى که دارد، از این حجابهائى که دارد، حجابهائى که بالاتر از همه حجاب خودبینى است، خود گنده بینى، تا انسان یک چیزى دستش مىآید یک غرورى در او پیدا مىشود و خودش را بزرگ مىبیند، اسلام آمده است که سرکوب کند این غرور را، مادامى که انسان خودش را مىبیند نمىتواند به آن راهى که راه هدایت است دست پیدا بکند. باید پا بگذارد روى این، اول امر این است که پا بگذارد روى این شهواتى که دارد، هواهاى نفسانیه اى که دارد.