صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٩
لکن قابل حرکت الى غیر متناهى و دید انسان موجود محدود است مگر آنکه دید انسان غیر متناهى باشد. انسان غیر متناهى در کمال، غیر متناهى در جلال و جمال، دید غیر متناهى دارد و او مىتواند از اسلام و از انسان و از بعثت و از رسول اکرم و از عالم، برداشت صحیح بکند. از انسان بزرگ که گذشت، از انسان کامل که گذشت، تمام دیدهایى که در بشر هست، در انسانها هست، همه محدود است و برداشت صحیح نه از اسلام و نه از قرآن و نه از بعثت و نه از رسول اکرم و نه از انسان به طورى که هست مىتوانند برداشت کنند. محدود نمىتواند غیر محدود را در حیطه بیاورد مگر خودش هم غیر محدود بشود. انسان کامل غیر محدود، انسان کاملى که در همه صفات غیر محدود است و ظل ذات اقدس الهى است، این مىتواند از اسلام آنطور که هست برداشت کند و از انسان آنطور که هست و از بعثت آنطور که هست و از قرآن آنطور که هست و از عالم آنطور که هست. دیگران به حسب مراتب وجودشان، به حسب مراتب کمالشان برداشتهایى دارند لکن محدود است، باید خودشان سیر بکنند و مراتب کمال را یکى پس از دیگرى به آن برسند و به اندازه کمالى که پیدا مىکنند از این حقایق و منجمله از بعثت برداشت به حسب آن مقدار از کمال که دارند بکنند. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم انسان کاملى است که در راس مخروطه این عالم واقع است. ذات مقدس حق تعالى که غیب است و در عین حال ظاهر است، مستجمع همه کمال به طور غیر متناهى است، در رسول اکرم متجلى است به تمام اسماء و صفات و در قرآن متجلى است به تمام اسماء و صفات. و روز بعثت روزى است که خداى تبارک و تعالى موجود کاملى که از او کاملتر نیست و نمىشود باشد مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را، انسانها را که ابتدائاً یک موجود ضعیف ناقص هست لکن قابل اینست که ترقى کند، انسان را مترقى کند. ابعاد انسان ابعاد همه عالم است و اسلام براى تربیت انسان در همه ابعاد است برداشتهاى مختلفى که از اسلام شده است به حسب نظرهاى مختلفى که صاحب نظرها داشتند و بینشى که داشتند بسیار اختلاف هست و هیچ کدامش نرسیده است به حدى که اسلام را بشناسد یا انسان را بشناسد یا رسول اکرم را بشناسد یا عالم را بشناسد همهشان در یک سطح محدود هستند، چه بسا اشخاصى که خیال مىکنند که پیغمبر اکرم که آمده است یا سایر انبیائى که خداى تبارک و تعالى فرستاده است، براى این است که مردم را از این ظلمها و بىعدالتىها و امثال این نجات بدهد و مأموریت همین است که عدالت ایجاد کند در اجتماع و در افراد و مأموریت به همین قدر بیشتر نیست. چه بسا اشخاصى که اقتصاد را در یک مطلب با اهمیتى تلقى مىکنند و ماموریت انبیا را محدود به این بکنند که اینها آمدهاند مردم را به یک شکم سیر و یک زندگى رفاه برسانند و همین است ماموریت انبیا. و چه بسا اشخاصى که به حسب دید عرفانى که دارند بعثت انبیا را محدود مىکنند به اینکه براى بسط معارف الهى است و غیر از این بعثت چیزى نیست. و همین طور فلاسفه یک طور فکر مىکنند، فقهاى اسلام، ملتها یک طور فکر مىکنند، روشنفکرها یک طور فکر مىکنند و مومنین هم هر کدام به یک نحو فکرى دارند و همه قاصرند از رسیدن به آنچه که هست. این روایتى که وارد شده است من عرف نفسه فقد عرف ربه این به ما مىفهماند که انسان آنطور موجودى است که اگر چنانچه شناخته بشود،