صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٨
نتواند در ایران دیگر آن کارهائى را که مىکرد بکند. آقاى کارتر و امثال او الان تمام همشان این است که دوباره آن مسائل را برگردانند که در زمان شاه مخلوع بود لکن این یک آرزوئى است که این ابرقدرتها باید به گور ببرند. ایران دیگر اجازه نمىدهد که اینها دخالت در آن بکنند. اگر چنانچه آنها خیال کردهاند که نظامى زیاد دارند و وسائل جنگ و آدمکشى زیاد دارند، ما هم مظلوم زیاد داریم و مشت گره کرده، و یوم مظلوم از یوم ظالم شکنندهتر است. ما را اینها مىخواهند در تنگناى اقتصادى قرار بدهند و قرار دادهاند و معالاسف این دولتهائى که ادعا مىکنند که ما متمدن هستیم و ادعا کنند که ما مستقل هستیم، از همین مسأله فهمیده مىشود که اینها چکارهاند. کارتر آنجا نشسته و حکفرمائى مىکند و این ملتها، دولتها یعنى، این دولتهائى که تحمیل شدهاند بر ملتها اینها هم فرمانبردارى مىکنند، اینها هم استقلال ندارند. نه اینکه همین دولتهاى ضعیف استقلال نداشته باشند، معلوم شد دولتهاى قوى هم استقلال ندارند. اینها نمىتوانند، مىترسند از آمریکا که مخالفت با ما را نکنند، نه اینکه بخواهند مخالفت کنند، براى اینکه مخالفتشان براى خوشان هم ضرر دارد، شاید بیشتر هم ضرر داشته باشد. بسیارى از دولتها به ما گفته که ما همان چیزهائى که از دیگران مىگیرید ما به شما مىدهیم. ما کسى هم به ما ندهد ما یک مردمى هستیم مظلوم و استقلال خودمان را حفظ مىکنیم. ما اگر امر دایر بشود به اینکه برگردیم به حال سابق بشریت و با الاغ از این طرف به آن طرف برویم و آزادیمان را حفظ بکنیم یا خیر، بنده آقاى کارتر و امثال او از ابرقدرتها باشیم و زندگانىهاى فلان و کذا داشته باشیم، ما آن را ترجیح مىدهیم، ملت ما آن را ترجیح دارد مىدهد. ملت ما شهادت را دارد ترجیح مىدهد و مىگوید که ما مىخواهیم شهید بشویم. از اول نهضت تقریباً (من در نجف بودم آنوقت) تا حالا زن، مرد، جوانها مىآیند و از من استدعا مىکنند که شما دعا کنید ما شهید بشویم، من دعا مىکنم ثواب شهید پیدا کنند. یک مجلس عقدى که ما چند وقت پیش از این در همین تهران داشتیم آن زن و مردى که با هم ازدواج کردند بعد آن زن یک کاغذى به من داد خواندم دیدم مىگوید که شما دعا کنید من شهید بشوم. زنى که تازه عروسى کرده، شوهر کرده مىگوید شما دعا کنید من شهید بشوم. یک ملتى که شهادت را مىطلبند و دعا مىخواهند براى شهادت، اینها از دخالت نظامى مىترسند؟ اینها از حصر اقتصادى مىترسند؟ همه عالم درهاى ممالک شان را به ما ببندند همه و ما باشیم، این عدهاى که، سى و چند میلیونى که در این ایران زندگى مىکنیم یک دیوارى دور ایران بکشند و ما را در همین ایران حبس بکنند، ما این را ترجیح مىدهیم به اینکه درها باز باشد و چپاولگرها بریزند به مملکت ما. مىخواهیم چه بکنیم که به این تمدنى که از توحش بدتر است، این تمدنى که حیوانات بیابان در رفتارشان از آنها بهتر است ما مىخواهیم چه بکنیم به این تمدن برسیم؟ این دروازه تمدنى که شاه مخلوع مىخواست به روى ما باز بکند یعنى قدرتها را بر ما مسلط کند و همه دارائى ما را ببرد و چند تا عروسک براى ما بفرستد، نفت ما را ببرند و براى ما پایگاه براى خودشان درست بکنند، ما این تمدن بزرگ را مىخواهیم چه بکنیم؟ این تمدن است؟ این پدر و پسر و خصوصاً این پسر کشور ما را به عقب راند و همه چیز ما را به باد داد به طورى که اگر الان همه ملت