صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٧
مىگفتید و شیاطین در اطراف بودند که شما را نشانه بگیرند. در خیابانها مىریختند و مقابله مىکردید با آنهائى که از خدا نمىترسیدند و شما را زیر تانک مىخواستند بگیرند. آن حالتان را یاد بیاورید. آن حال - حال - حالى است که ولى شما خدا بود یعنى همه چیزتان الهى بود، همه حرکت، حرکت الهى بود، شماها یدالله بودید در آنوقت و این جماعت، این جماعتهائى که با هم یکصدا فعالیت کردند اینها یدالله بودند یدالله مع الجماعه آن حال را یادتان باشد، همان حال را حفظش کنید، نگوئید حالا تمام شد قضیه و حالا بیائیم سر تقسیم، تقسیمى توى کار نیست، تقسیمى که نیست، تقسیم مال آنهائى است که براى آمال دنیایى کار کردند، شما رفتید جانتان را در طبق اخلاص گذاشتید و هدیه کردید، براى شکم رفتید این کارها را کردید که حالا مىخواهید تقسیم کنید؟! تقسیمى توى کار نیست، از خدا بخواهید، از خدا اجر بخواهید. آن چیزهائى که در دنیاست اجر این نیست که شما جانتان را فدا کردید و در طبق اخلاص گذاشتید حالا عوض اینکه جانتان را فدا کردید یک خانه مىخواهید، یک دکان خواهید، یک پست مىخواهید، اصلاً مىشود این عوض او باشد؟! کسى که همه چیزش را، خودش را، جوانش را، همه چیزش را فدا کرده است این حالا بیاید بگوید که یک خانهاى بدهید عوض این، این عوض دارد اصلش؟! این فداکارى جز خدا کسى نمىتواند عوض بدهد، اگر همه این دنیا را به شما بدهند، عوض او نیست. آن حال را حفظ کنید، برگردید به آن حال، دوباره شما تحت رهبرى شیطان نباشید، ولى شما طاغوت نباشد. آن حال اگر حفظ بشود، الان هم شما، همان ولایت خدا در شما حکومت مىکند و هیچ چیز هم عوض این نمىشود. شمائى که مىروید در کردستان و فداکارى مىکنید، این فداکارى در دنیا عوض ندارد که شما عوض بگیرید. اگر توى ذهنتان آمد برویم یک عوضى بگیریم، معلوم مىشود براى خدا نبوده، براى دنیا بوده اگر قضیه تقسیم اموال است این معلوم شد مال دنیا بوده که حالا مىخواهند تقسیم اموال بکنند. در جنگ حنین که مسلمین پیش بردند و غنائمى به دست آوردند، پیغمبر اکرم (ص) تمام این غنائم را داد به همین اهالى مکه و ابوسفیان و امثال اینها، همه غنائم را به آن کسانى که مخالفش بودند داد بعضىها گله کردند که آخر مثلاً چه، ما هم بودیم فرمود که شما حاضر نیستید که آنها شترها را ببرند و شما پیغمبر همراهتان باشد آنها شتر بردند، قسمت شما پیغمبر است. حیف است انسان فداکارى بکند آنوقت شتر بخواهد. شمائى که الان بعضىتان در، شاید خودتان هم بودید در کردستان و آن وقایع کردستان و آن فداکارىها، حالا که برگردید شتر مىخواهید؟! براى خودتان یک چیزى مىخواهید؟! چیزى مىتواند مقابل این فداکارى باشد؟! بگذرید از این علائق، اینها، این علائق همهاش ظلمت است، همان ظلماتى است که خدا مىفرماید و الذین کفروا اولیاء هم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات . فطرت همه بر نورانیت است. فطرت شما فطرت نورانى است، فطرت توحید است، به دست خود ما این فطرت به جهالتها، به ظلمات کشیده مىشود و ما باید خودمان را مواظبت کنیم، باید مجاهده بکنیم خودمان را، باید حساب خودمان را بکشیم قبل از اینکه آنجا حساب از ما بکشند. خودتان حسابتان را بکشید قبل از اینکه حسابگرها حساب شما را بکشند. همه لحظات چشمهاى شما، همه خاطرات ذهن