صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٥
است. ما، هر کس، در هر جا که هستیم و شما در هر محلى که هستید، چه در بازار باشید و چه در مدرسه و چه سپاه پاسداران باشید و چه قواى انتظامیه دیگر و چه رئیس جمهور باشید یا وزیر باشید یا وکیل باشید یا سایر قشرهاى دیگر، این حکم عمومى، این میزان عمومى، این محکى که براى عموم است در این معنا، این محک را باید ما خودمان پیش خودمان وقتى که آن در شب خلوت هست و شما فارغ هستید، فکر کنید که آیا قلب شما یک قلب نورانى متوجه به نور است یا یک قلب ظلمانى متوجه به آمال شیطانى یا الله است یا طاغوت، این از این دو حال خارج نیست، یا حکومت در ما، حاکم در ما الله است یا حاکم در ما طاغوت است. اگر چنانچه ما توجهمان به این دنیا و به این مسائلى که بر ما عرضه مىشود در دنیا، توجهمان به عالم طبیعت است، هر چه مىخواهیم براى خودمان مىخواهیم، هر کارى مىکنیم خدا در کار نیست، ما از طاغوتیم و اولیاء ما هم طاغوت است و اگر چنانچه خودمان را تهذیب کنیم، خودمان را تربیت کنیم و از این غلافهائى که هست خارج کنیم و به مبداء نور برسیم و قلب ما متوجه به حق تعالى باشد، به نور مطلق باشد، خدمتگذار حق باشیم هر چه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف کنیم، این علامت این است که ما از ظلمتها یا از بعضى ظلمتها خارج شدیم و به نور و بعض مراتب نور وارد شدیم. شما آقایان که در راس سپاه پاسداران هستید، خودتان را، توجه کنید به خودتان، توجه کنید ببینید که در این خدمت، اخلاص دارید براى خدا، براى خدا خدمت مىکنید، براى احکام خدا خدمت مىکنید، براى جمهورى اسلام خدمت مىکنید یا اینکه نه، مقصدتان چیزهاى دیگرى است و این بهانه است. این محک را در خودتان آزمایش کنید، اگر دیدید اغراض خیلى دنبال هم اغراض است که پیش مىآید، غرضهاى نفسانى است، این من باید چه باشم، او باید چه باشد غرضهاى حیوانى است، اگر دیدید اینطور است، باید خودتان را از این ورطهاى که مهلک است نجات بدهید. مبادا یک وقت تمام عمر انسان در خدمت طاغوت بوده و خودش نمىفهمیده. این از امورى است که اینقدر دقیق است که خود انسان هم خودش را نمى تواند بفهمد. گاهى انسان از اول عمرش تا آخر عمرش دارد رو به جهنم مىرود و نمىفهمد. از اول عمر تا آخر عمر دارد روى اغراض نفسانیه عمل مىکند، پاسدارى هم اگر مىکند، روى اغراض نفسانیه است و به خدا ارتباط ندارد، در ارتش هم که هست، خدمت نظامى هم که مىکند روى اغراض نفسانیه است و ارتباط به خدا ندارد، طلبه هم هست و درس هم که مىخواند روى اغراض نفسانیه است به خدا ارتباط ندارد، ملا هم هست و فتوا مىدهد روى اغراض نفسانیه است به خدا ارتباط ندارد. این معیارى که خدا تعیین فرموده است اینهاست که والذین کفروا و اولیاءهم الطاغوت میزان ایمان و غیر ایمان، ممکن است که ما بالفظ و با شهادت به آن چیزهائى که میزان است در اسلام، شهادت بدهیم، شهادتمان هم جدى باشد لکن باز در آن محکى که خدا قرار داده است ببینیم که ما در آن، در آن جمعیتى که دو دسته کرده خدا، الذین امنوا و الذین کفرواً بخواهیم بفهمیم که ما از سنخ کفار هستیم ولو در مسلمین، مسلمین و احکام اسلام به ما....، ما مسلمانیم، مسلمان هم این است که شهادتین را بگوید و آدابش هم بجا بیاورد لکن ایمان یک مسأله فوق این است، یک مطلبى بالاتر از این است. ما باید خودمان را امتحان کنیم به همین میزانى که