صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١١٠
دانشگاهىها مطالبى بگویند که شما را از آنها جدا کنند. اینها صدمه دیدهاند از اتحاد این ملت، اینها از اسلام الان ترسیدند به طورى که دیدند خارجاً چه جور واقع شد. اینها مىبینند این تظاهرات شما را، اینها مىبینند این اجتماعات شما را و این فریاد اسلامى شما و ناراحت مىشوند.
چند روز پیش از این در یک نوشتهاى دیدم که مىگوید که چرا از ملى مىترسید شماها؟ چرا نمىگوئید مجلس شوراى ملى؟ من به آن آقا مىگویم شما چرا از اسلامى مىترسید؟! ما این ملى که مجلس شوراى ملى باشد، حالا بیش از پنجاه سال هم از آن مىگذرد و ما یک اثر صحیحى از این ندیدیم. هر وقت یک آدم صحیح پیدا مىشد، یک پنجاه نفر هم از نوکرهاى استعمار پیدا مىشدند و او را مىکوبیدند. من مىگویم به اینها که ما تابع این ملت هستیم، این جمعیت. ما که خودمان براى خودمان یک کاره نیستیم، ما مىخواهیم ببینیم خواست این سى و پنج میلیون جمعیت چى است. ما دیدیم که خواست این سى و پنج میلیون جمعیت این بود که ما اسلام را مىخواهیم، در تمام صحبتها از اول تا آخر این نبود که ما ملى گرا هستیم، ملى گرایى بر خلاف اسلام است. اسلام آمده است که همه را یک نحو به آن نظر بکند، همه جوامع را. ملى گرایى این است که الان در آمریکا بین سیاه و سفید دارد واقع مىشود و این کارترى که دعوى این را مىکند که من طرفدار بشر هستم این سیاهان را اینطور مىکشد و این طور آزار مىدهد. ملىگرایى اینست که بعضى از این دولتهاى عربى مىگویند عربیت و نه غیر. ملى گرایى این پان ایرانیسم است، این پان عربیسم است. این بر خلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجید است ما که مىگوئیم جمهورى اسلامى، مجلس شوراى اسلامى، براى اینکه از آن امامزاده ما معجزهاى ندیدیم! پنجاه سال است، بیشتر، ما را عقب، عقب راندند، پنجاه سال بیشتر که اینها کارشکنى کردند. در طول مدتى که مجلس شوراى ملى آنها بود حتى یک دفعه نشد که مردم، مردم سراسر کشور آزاد راى بدهند. آن وقتى که رضا خان نبود و محمدرضا خان نبود و زمان قاجار، من یادم هست، آن وقت خانها بودند، شاهزادهها بودند، خانها دسته دسته این مردم را به زور مىآوردند و به صندوقها راى براى خودشان مىگرفتند، مردم هیچکاره بودند، نمىدانستند که چیست، یک ورقهاى را به آنها مىدادند، اینها هم مىآوردند در صندوق مىانداختند. زمانى که رضاخان سلطه پیدا کرد و محمدرضا سلطه پیدا کرد که همه مىدانید که یعنى زمان محمدرضا را اکثرا دیدید که به مردم ارتباطى نداشت. خود محمدرضا گفت، در یک گفتگوئى گفته است به اینکه لیست این وکلا را از سفارتخانهها مىفرستند پیش ما مىفرستادند مىخواهد بگوید حال اینجور نیست، مىفرستادند پیش ما و ما همانها را ملزم بودیم که تعیین کنیم. این یک اقرارى است از یک کسى که به غصب سلطنت براى این مملکت مىکرد و مطلع بود بر مسائل. و این ما را شناساند که به ما مىفهماند که افرادى که آن وقت در این مجالس بود چه اشخاصى بودند. افرادى بودند که با لیست سفارت آمریکا یا با لیست سفارت شوروى تحمیل مىشدند، این حرفى است که محمدرضا گفت که لیستها را مىفرستادند. این را براى این تعریف کرد که مىخواست بگوید من دیگر اینطور نیستم. حتى پدرش را تضعیف کرد که خودش رو بیاید و مردم به خودش توجه پیدا کنند. این اقرارى بود که ایشان کرد که