صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩٨
نیاورید؟ هر کدام گفته بگوئید تا ما بشنویم. بفرمائید طیاره سازى کنید، اتومبیل سازى کنید، آخر عرضهاش را ندارید بیچاره ها، یک مملکت بى عرضه اید و این هم که شما عرضه ندارید نه اینکه عرضه ذاتى ندارید،شما را دست استعمار این جور کرده است، غرب زده هستید.
این حرفهاى ما یک حرفهاى کهنه پوسیدهاى است که بله دیگر کسىنمى خرد آن را؟ !به شما قول مىدهم که آلمان هم این را بخرد، شما نخرید. شما یک وزارتخانه را دست ما بدهید، یک چند ساعت از این رادیو که دارد موسیقى و بچههاى ما را دارند سوق دهند به فساد اخلاق، یک دو سه ساعتش هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامهاش هم خودتان بنویسید که اینطورى برو بگو ما را آزاد بگذارید، یک دو سه ساعت از برنامه رادیو دست ما بدهید، ما برایش تعیین مىکنیم برنامه را که او صحبت کند و من به شما قول دهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد، نه با وزارت شما مخالفت داشته باشد، نه با ریاست شما مخالفت، با هیچ کدام مخالفت ندارد. فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاههاى فرستنده یک مقدارى در دست ما باشد ما مردم را آشنا مىکنیم، دنیا را آشنا مى کنیم به احکام اسلام و اسلام و فرهنگ را یک فرهنگ مستقل، یک فرهنگ مسلم، یک فرهنگى که یک دانه عربش وقتى مىایستاد جلو امپراطور،وقتى که مىایستاد شمشیرش را در مىآورد و آن دیباجها را کنار مىزد مىگفت ، رسول الله فرموده است که ما لباس حریر در بر نکنیم و ما روى جاى حریر هم نمىنشینیم، ما این جور رجال درست مىکنیم، آن وقت ببینید که اگر یک همچنین رجالى از مکتب ما بیرون آمد، از فرهنگ ما بیرون آمد،این رجال تحت تاثیر استعمار مىرود؟ لکن چه بکنیم که استعمار نخواهد گذاشت، دست خبیث استعمار نخواهد گذاشت که وزارت فرهنگ را دست ما بدهند، والا حق با ماست، فرهنگ باید ما باشیم.
وزارت اوقاف را به ما بدهید تا فقرا را غنى سازیم.
وزارت اوقاف مىخواهید درست کنید، باید وزارت اوقاف از ما باشد نه اینکه شما تعیین کنید، تعیین شما قبول نیست، شما ارزش ندارید که تعیین کنید، ما باید تعیین کنیم، بگذارید تعیین کنیم ما یک نفر را یک نفر را رئیس فرهنگش کنیم،یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم، اوقاف را آن وقت ببینید که اینطورى که الان دارد لوطى خور مىشود نخواهد شد،تمام مطالب به خودش خواهد رسید دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد،آنوقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنى شان مىکنیم، با همین اوقاف، با همین اوقاف ما فقرا را غنى مىکنیم. شما خاضع بشوید براى چند تا حکم اسلام. شما ما را اجازه بدهید که مالیات اسلامى را به آنطورى که اسلام با شمشیر مىگرفت بگیریم از مردم، آن وقت ببینید که دیگر یک فقیر باقى مىماند؟ من براى شما راه هم مىسازم، من براى شما کشتى هم مىخرم،د بگذارید. شما نخواهید گذاشت. من مىدانم که این حرف هایى که مىزنم بیهوده است، تمام شد، شما الان تشریف مى برید و بنده هم خواهم رفت، آنها هم که نخواهند گذاشت این مطالب را لکن ما چه بکنیم دردى است که ما داریم،