صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٥
اعتقاد به علما در قلب مردم است.
شما به احکام اسلام اعتقاد پیدا کنید، ما همه جزو سازمان شما، همه ملت، همه ملت جز و شما، مگر ما به این ملت یک پولى دادهایم که با ما دوستند؟ مگر ما به این ملت یک رشوهاى دادهایم که با ما رفیقند و ما را مىخواهند؟ اینها فهمیدهاند، اعتقاد به این معنا پیدا کردهاند که این آقایان، این مراجع بزرگ اسلام، این طلبه خمینى، اینها مىخواهند مردم را، دوست دارند مردم را، صلاح حال ملت را مىخواهند، صلاح حال مملکت را مىخواهند، این اعتقاد در قلب مردم است، انسان هم تابع احساسات قلبش هست، همه تبعیت مىکنند.
به مردم تواضع کنید تا پایگاه مردمى داشته باشید.
شما بیائید نصیحت من را گوش کنید، همانطورى که من به این اشخاصى که مىآمدند گفتم این مطلب را کراراً که آقا تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه،با تبعید، با اهانت، با همه امور بردى نکردید، دیدید که ملت عصبانى مىشود، نمىشود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت، این را دیدید، بیائید یک قدرى تغییر بدهید، تجربه بکنید، آخر شما اشخاصى هستید که ادعاى عقل مىکنید، تجربه کنید، یک وقت هم آن ورق را پیش بیاورید، تلطف کنید به مردم، تواضع کنید به مردم. آقا دولت مال مردم است، بودجه مملکت از جیب مردم است، شما نوکر مردم هستید، دولتها خدمتگزار مردمند، لفظاً نگوئید من خدمتگزار و عملاً تو سر مردم بزنید و این اربابهاى بیچارهتان را پایمال کنید. خوب شما از بودجه این مملکت دارید ارتزاق مىکنید، دارید زندگى مرفه مىکنید، خوب زندگى مرفه شما پیشکش شما، دارید زندگى مىکنید هر جورى هم دلتان مىخواهد، هر جورى هم دلتان مىخواهد زندگى مىکنید. ما اصلاً نمىتوانیم تعقل کنیم زندگى اینها را، شما خیال مىکنید مىتوانید بفهمید اینها چه جور زندگى مىکنند؟ اصلاً تعقل نمىتوانیم ما بکنیم، ما در ذهنمان وارد نشده این مطلب که یک طیاره از اینجا برود به هلند و گل بیاورد براى یک مهمانى، ٣٠٠ هزار تومان کرایه طیاره باشد، اینها چیزهائى است که من شنیدهام، من که خودم طیاره چى نبودم که ببینم، اینها چیزهائى است که معروف است و گفته مىشود. ما تعقل نمىکنیم تعیش اینها را، اینها پیشکش شما، مگر شما از بودجه این مملکت، از مال این ملت، از دسترنج این کارگر، از دسترنج این زارع ارتزاق نمىکنید؟ شمائى که اینقدر دلسوزید براى این زارع، دلسوزید براى این کارگر، یک قدرى از این طرف خودتان یک خرده بلغزد به این بیچارهها. این زمستان گذشته را با یک میلیون تومان مىشد تقریباً نجات داد این بیچارهها را، این یک میلیون تومان مثل یک قطره مىماند نسبت به دریا، خوب یک قدرى هم پخش کنید از این چیزهائى که از این ملت به دست آوردهاید، دیگر محتاج به این خرجهاى سازمانهاى عریض و طویل نباشید، آنها بروند سراغ کارهایشان، اینقدر تن پرور نباشند، اینقدر مفتخور نباشند بروند یک کارى انجام بدهند، هى بایستند آنجا و بخورند که نمىشود. شما هم محفوظ مىمانید، هیچ کس با شما مخالفت آنوقت نمىکند، دلها هم پیش ما شما آنوقت مىآیند، آنوقت