صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣٦
به حسب اختلاف مسلکشان رفتند دنبال همان معانى بالاتر از ادراک - مثلاً عامه مردم و علاوه برآن ما عداى خودشان را تخطئه کردند و در همین اوان و همین عصر، یک دسته دیگرى که اشتغال داشتند به امور فقهى و به امور تعبدى، اینها هم تخطئه کردند آنها را، یا حکم الحاد کردند یا حکم تکفیر کردند یا هر چه کردند، آنها را تخطئه کردند و این هر دو روش خلاف واقع بوده است. اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیه و آنها محصور کرده بودند اسلام را به احکام معنویه، به امور معنویه و به مافوق الطبیعه.
آنها به خیال خودشان مافوق الطبیعه همه جهات است و اینها هم به خیال خودشان احکام طبیعت و فقه اسلامى و اینهاست و دیگران همهاش بىجهت است.
و اخیرا باز یک وضع دیگرى پیدا شده است و آن این که اشخاصى پیدا شدهاند، نویسندههائى پیدا شدهاند که متدینند، خوبند، خدمتگزارند، چنانکه آنها هم خوبند، فقها هم خدمتگزار، متکلمین و فلاسفه هم و همه هم مى خواستند به اسلام خدمت کنند مىخواستند احکام اسلام را (او به حسب فهم خودش، او به حسب فهم خودش) براى مردم تشریح کنند و بیان کنند، حالا هم یک جمعى پیدا شدهاند که اینها نویسندهاند و خوب هم چیز مى نویسند لکن آیات قرآن را عکس آن چیزى که فلاسفه و عرفاى آن وقت چیز کرده بودند و همه مادیات را بر مىگرداندند به معنویات اینها تمام معنویات را به مادیات بر مىگردانند، عکس آنها.
آنها مى گفتند که اصلاً اسلام آمده است براى این که توحید و سایر - مثلاً مسائل عقلى الهى را تعلیم بکند و - سایرین - سایر چیزها همه مقدمه آن است و اینها را باید رها کرد و خذالغایات باید شد، از این جهت اعتنا به (البته نه همه، بعضىاز آنها) به فقه و فقها و اعتنا به اخبار و اعتنا به ظواهر قرآن و کثیرى ازاحکامى که در قرآن هست، نداشتند اینها را کارى نداشتند رد نمىکردند لکن مثل رد کردن بود، همان کار نداشتن و بیطرف بودن و چى کردن و از آن طرف هم اصحاب اینها را تخطئه کردن و - عرض مى کنم - قشرى خواندن اینها،این معنایش این بود که ما نؤمن ببعض و نکفر ببعض دیگر ما کار نداریم و یا قبول نداریم.
اما حالا که جنبه مادیت در دنیا غلبه پیدا کرده است به این سختى و دنیا با زرق و برق زیاد شده است و - عرض مى کنم که - اصحاب دنیا خیلى زیاد شدهاند، حالا هم یک دسته پیدا شدهاند که اصل تمام احکام اسلام را مىگویند براى این است که یک عدالت اجتماعى پیدا بشود، طبقات از بین برود و اصلا اسلام دیگر چیزى ندارد، توحیدش هم عبارت است از توحید در نسل ملتها در زندگى توحید داشته باشند، واحد باشند، عدالتش هم عبارت از این است که ملتها همه به طور عدالت و به طور تساوى با هم زندگى کنند یعنى زندگى حیوانى على السواء، با هم زندگى بکنند و - عرض مىکنم - با هم کار نداشته باشند. این همه آیاتى که وارد شده است راجع به معاد و راجع به - عرض مىکنم - که توحید و آن همه براهینى که وارد شده است راجع به اثبات یک نشات دیگرى، اینها، آنى که متدین است غمض عین مىکند، چشمهایش را از این آیات مىپوشد و مى رود سراغ آیات دیگر، آنکه خیلى تدینش قوى نیست تاویل مىکند.