صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣٩
صاحب معارفه الهیه که وقتى که ازاین جا رفت، رخت بربست و وارد شد در یک عالم دیگرى، به صورت انسان باشد، آدم باشد.
بینش وسیع اسلام
آنهائى که این طرف را مىبینند و آن طرف را نمىبینند ناقصند، اهدناالصراط المستقیم غیرالمغضوب علیهم،و لا الضالین. در یک روایتى هست (من نمیدانم وارد هست یا نه) نقل مىکنند که قضیه مغضوب علیهم بر حسب قول مفسرین عبارت از یهود است و ضالین عبارت از نصارى. در یک روایتى نقل مىکنند (من نمىتوانم تصدیق کنم، من نقل مىکنم از آنهائى که نقل کردهاند) که رسول الله فرموده است که: کان اخى موسى عینه الیمنى عمیاء و اخى عیسى عینه الیسرى عمیاء و انا ذوعینین آنهایى که بخواهند تاویل کنند مىگویند که: چون تورات بیشتر توجه به مادیات و امور سیاسى و دنیوى داشته است، یهود هم که مىبینید که دو دستى چسبیدهاند و دارند مىخورند دنیا را و باز هم بسشان نیست،آمریکا هم آنها دارند مىخورند، ایران را هم الان اینهامىخورند باز هم بسشان نیست، همه جا و همه را مىخورند، و در کتاب حضرت عیسى توجه به معنویات و روحانیت بیشتر بوده است، از این جهت (عین الیسرى) که عبارت از طرف طبیعتش بوده است عمیاء بوده است (البته من نمىتوانم بگویم این از پیغمبر صادر شده است لکن گفتهاند) یعنى توجه به این جهت، یسار که عبارت از طبیعت است نداشته است و کم داشته است و او هم (حضرت موسى) بر حسب طبیعتش توجهش به مادیات زیاد بودهاست. و انا ذوعینین هم جهات معنوى، هم جهات مادى، شما احکامى را که مىبینید شهادت بر این چیزاست. احکام معنوى دارد و بسیارى از احکامش سیاسى است.
دین از سیاست جدا نیست
البته در اذهان بسیارى بلکه اکثرى، بیشتر از مردم، بیشترى از اهل علم، بیشترى از مقدسین این است که اسلام به سیاست چه کار دارد، اسلام و سیاست جداست از هم. همین چیزى که حکومتها نمىگذارند، همین که از اول القاء کردند این اجانب در اذهان ما و حکومتها در اذهان ما که اسلام به سیاست، آخوند چه کار دارد به سیاست. فلان آخوند را وقتى عیبش را مىگیرند مىگویند: آخوند سیاسى است، اسلام مىگویند از سیاست کنار است، دین علىحده است، سیاست على حده، اینها اسلام را نشناختهاند. اسلامى که حکومتش تشکیل شد در زمان رسول الله و باقى ماند این حکومت به عدل یا به غیر عدل و در زمان حضرت امیر بود باز حکومت عادله اسلامى بود، یک حکومتى بود با سیاست با همه جهاتى که بود. مگر سیاست چى است؟ روابط مابین حاکم و ملت، روابط ما بین حاکم با سایر حکومتها - عرض مى کنم که - جلوگیرى از مفاسدى که هست، همه اینها سیاست است احکام سیاسى اسلام بیشتراز احکام عبادى آن هست.کتابهائى که اسلام در سیاست دارد بیشتر از کتابهائى است که در عبادت دارد. این غلط را در ذهن ما جاىگیر کردندهاند و حتى حال باورشان آمده است