صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧١
درست کردم. من تحکیم کردم نوکرى را، دیگر شما حق ندارید که خیال کنید که من نخیر دیگر وابسته نیستم، من وابستهام، من مىکشم. این اشتلمها و الدرمها براى همین معناست که مىخواهد به مردم ضرب شست نشان بدهد که مبادا یک وقتى یک چیزى، یک کسى خیال بکند، لکن بدخوانده بود، نمىدانست که با این کشتار چه فضاحتى به سرش در مىآید. آدمى که مىگوید یک ملت همه بامن موافقند، همه راى دادند به اینکه مثلا این انقلاب سفید خونین، همه رأى به من دادند، مردم سرتاسر ایران بر ضد ایشان قیام کردهاند، از قم و تهران شروع شد و رفت تا خراسان و آذربایجان و از آن طرف تا کرمان و از آن طرف تا اهواز و - عرض مىکنم که - آبادان، سرتاسر ایران قیام کردند بر ضد ایشان. این اشخاصى که ایشان ادعا مىکرد که همه با من موافقند، ما همه هستیم، ما را مىخواهند، ملت من را مىخواهد، اگر یک روز این سرنیزه امریکا از سر این برداشته بشود، در خود دربار پوست این آدم را مىکنند، خود دربار. یک روز، یک همچون تجربهاى آقاى کارتر بکند، رها کند این ملت ضعیف را، رها کند این مردم را. این سازمانهایى که گوش ما مىرسد سازمان مثلا چه وکذا همهاش بازى است،امنیتى در کار نیست که سازمان امنیت این جا باشد یا امنیت عمومى باشد اینها همه براى بازى دادن مردم است .
کمونیستى مخدر جامعه است.
مىخواهند مردم را نظیر کمونیستى تخدیر کنند، کمونیستى یک مخدرى است براى مردم، نه این است که یک چیزى، یک حل عقدهاى مىکند، مگر مىشود کسى که خودش آدم نیست براى آدمها کار بکند. مگر مىشود که یک مسلح غیر صالح براى مردم ضعیف کار بکند؟ من خودم شاهد این قضیه بودم که وقتى که در همین جنگ عمومى که بنا بود سران لشکرها، سران دول در ایران با هم ملاقات بکنند، استالین آنوقت رئیس شوروى بود، این استالینى که حالا هم عکس هایش را مىاندازند و چه میکنند، گرچه اخیرا دیگر آبرویى ندارد لکن ایشان رئیس شوروى بود، آن دو تاى دیگرى که یکى از آن آمریکا بود و یکى دیگر از انگلستان بود، اینها با امر عادى آمدند و رفتند (آنطور که نقل مىکردند آنوقت ) به سفارتخانههاى خودشان و بنا بود در تهران یک جلسهاى داشته باشند لکن استالین که همه به او برادر مىگفتند و همه مىگفتند ما همه با هم مثل هم هستیم و براى مردم دلسوزى مىکرد و قارداش به او مىگفتند، ایشان، مىگفتند حتى گاوى که از آن شیر مىخواهد بخورد آوردهاند همراهش که مبادا از گاوهاى ایران شیر بخورد، گاو را با طیارهاى که حامل خودش بوده، حامل یک گاو هم بوده، هم گاو اسلحهدار بىعقل و هم خودش اسلحهدار بىعقل، بلکه خدا مىداند که او بدتر از آن رفیقش (گاو) بود، خدا مىداند که اینطور بود. ایشان که این آدم با حتى گاو شیرده آمد و وارد شد و این را دیگر خودم با چشمم دیدم که در بین راه خراسان از شاهرود یا یک قدر جلوتر این دیگر منطقه آنها بود، منطقه شوروى بود، ایران را به چند منطقه قسمت کرده بودند، آن منطقه شوروى بود، من خودم دیدم که ما در اتوبوس مىرفتیم براى زیارت،این سربازهاى آنها مىآمدند گدایى مىکردند