صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧١
مىمانند. خودشان مرفوض جامعه هستند مىخواهند ما را هم مرفوض کنند. جامعه خودشان را نمىپذیرد، مىخواهند ما را هم بگویند نمىپذیریم، مىخواهند ما را با این نقشه مشئوم، منفور جامعه کنند با سر صبر و راحت تبعیت اربابها کنند، تبعیت کارش از ارباب بود، مىخواهند تبعیت از اسرائیل کنند، وا مصیبت!.
مگر من مىتوانم با یک مجلس، دو مجلس، چهار تا مجلس مفاسد این مملکت را بگویم. من امروز حالم هم خوب نیست. دیشب خوابم هم خیلى کم بود. معذالک خوب، یک مطالب و کلیاتى باید گفته بشود. ما حق دفاع از خودمان نداریم؟
رفتند پیش مدیر اطلاعات که آقا کى به شما این مطلب را گفته است؟ خوب بگویید تا ما بفهمیم که این روحانى کیست؟ این روحانى سازمانى کیست که با شما تفاهم کرده است و مطالب شما را قبول کرده است برخلاف دین اسلام؟ خوب بگوئید. بیچاره خجل شده است گفته من نبودم اینجا، به فلان بگوئید ببخشند، چه، چه، چه، چه، از این حرفها، یک شرح مفصلى، من سرمقالهام حاضر است و سرمقاله را به آن آقا نشان داده بود که من این را نوشتهام لکن سنجاق کرده از بعضى مقامات آوردهاند دادهاند که این را باید بنویسى، باید است من چه بکنم؟ من یک تکلیفى براى او معین مىکنم و یک مطلبى براى خودمان مىگویم، اگر چنانچه اطلاعات، روزنامه اطلاعات، مدیر اطلاعات یک آدمى است که متاسف است از این تحمیلات، شما خوب دیگر بحمدالله متمولى، احتیاج ندارى دست از روزنامه نگاریت بردار بشو وزیر، الحمدلله اینجا همه وزیر مىشوند، بشو وزیر، بشو وکیل، بشو چه، گر چه مردم نمىکنند خودشان وکیلت مىکنند، لازم نیست مردم بخواهند مگر مردم حق وکالت دارند؟ نه! وکیلت مىکنند، منتصبت مىکنند، مثل سناتور منتصبت مىکنند. اگر تو از این معنا عار دارى که یک چیزى را بر تو تحمیل کنند، خوب آسان است این، روزنامه نگارى را که الزام نمىکنند که شما روزنامهنگار باشید، دست از روزنامهتان بردارید بروید یک شغل بهترى. از آن طرف من به او پیغام دادم که باید این درست بشود، باید این تکذیب بشود، از قرارى که دیشب باز یک کسى آمده بود گفت که: او قبول کرده است که من نمىتوانم با ملت مواجه بشوم، نمىتوانم با روحانیت مواجه بشوم، فکرى بکنید من یک سوژهاى درست مىکنم که تکذیب بشود، دستگاه گفته این دلیل بر سستى کارماست خوب، ما مرتجعیم یا شما؟
یک دروغى را، آخر ما که مرده نیستیم که شما نسبت به ما مىدهید، ما یک جمعیت کثیرى بحمدالله از علما داریم، ما مراجع بزرگ داریم، ما مراجع بزرگ عالى شأن داریم، ما علما داریم در بلاد، ما فضلا داریم در حوزهها، ما مدرسین بزرگ داریم در حوزهها، ما طلاب و فضلاى علوم دینیه داریم. اینها که نمىنشینند که گوش کنند که کسى در روزنامه - منتشرو - کثیرالانتشارش یک دروغ شاخدارى بنویسد: بحمدالله موافقت کردند! ما داد مىکنیم، فریاد مىکنیم، نمىگذارند منعکس بشود، خوب آقا، آقایى که دیروز گفتى که، یا دیشب گفتى که کهنه پرستى را جلو بگیرید، این کهنه پرستى نیست که شما جلو مطبوعات را مىگیرید؟ تحمیل مىکنید به روزنامه اطلاعات؟ سند