صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦٤
این ابوسفیان که تا آخر عمرش هم اسلام نیاورد همین صورت بود، آن اولادش هم همین طور، آن ابوسفیان با این همه چیز و آن کفار قریش با آن همه کذا غنائم را وقتى که آوردند، غنائم جنگ حنین را وقتى که آوردند، حضرت به اینها داد، صد شتر به این، صد شتر به این، سیصد شتر به آن، چقدر شتر به اینها داد با اینکه - خوب - حضرت که مىدانست اینها کافرند، حضرت که مىدانست اینها مشرکند، مقدسین ایستادند که آقا آخر ما چکارهایم؟ حضرت فرمود که اینها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما میل ندارید رسول الله به جاى شتر همراه شما بیاید؟! شما ببینید چه بزرگى بود، چه آدم بزرگى بوده است این مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالى است از آن طرف کفار قریش را آنطور استمالت مىکند که اینها لا اقل اگر در باطن خبیث هستند ظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بیایند بچسبند به اسلام، از این طرف هم آنهایى که اشکال مىکنند، به آن طور نرم و خوب و قشنگ جواب مىدهد و قانعشان مىکند. آنهایى که دارند الان براى اسلام کار مىکنند و چیزى مىنویسند - و عرض مىکنم که چیزند - حتما یک خطایى هم کردهاند، خطایش را رفع بکنید، طرد نکنید. آقا ما امروز یک دانه آدم را لازم داریم، یک دانه هم براى ما غنیمت است الآن، در یک زمانى که همه قلمها و همه قدمها و همه تبلیغات بر ضد ماها هست، نه رادیو داریم که حرف ما را به کسى برساند، نه مطبوعاتى داریم، نه مطبوعات آزاد است که بگذارند که یک کلمه توى آن نوشته بشود، در یک همچو زمانى که ما دستمان بسته است هیچ کاراز ما نمىآید، به این معنا که تبلیغات نداریم،راهى نداریم در یک همچو زمانى ما هر فرد را لازم داریم آنهائى که قلم دستشان گرفتهاند و دارند ترویج مىکنند از شیعه، فرض کنید چهار تا هم غلط دارد خوب غلطش را رفع بکنید، طرد نکنید، بیرون نکنید، شما دانشگاه را رد نکنید از خودتان، این دانشگاهىها فردا مقدرات مملکت دست اینهاست تو که وزیر نمىشوى، من و تو که وزیر نمىشویم، ما شغلمان على حده است. فردا مقدرات این مملکت دست این دانشگاهىهاست، اینها هستند که مىآیند یا وکیل مىشوند یا وزیر مىشوند یا - عرض مىکنم که - چه مىشوند، شما اینها را براى خودتان حفظ کنید، هى طرد نکنید، هى منبر نروید و بد بگوئید، منبر بروید و نصیحت کنید، نه منبر بروید و فحش بدهید، فحش هم چیز شد در عالم؟! نصیحت کنید اینها را. شما بخواهید این جناح بزرگ را که الان دارند فعالیت مىکنند، آنها هم توى حبس رفتهاند، آنها هم زجر دیدهاند، آنها هم تبعید شدهاند، آنها هم بیرون از مملکتشان هستند، آنها هم جرأت نمىکنند وارد مملکت بشوند. آنهایى که الان در این جا چیز مىنویسند، منتشر مىکنند مسائل اسلامى را، مسائل دینى را دارند مىنویسند، منتشر مىکنند، درج مىکنند، شما اینها را از خودتان طرد بکنید فردا اگر چنانچه این مقدرات مملکت دست یک دستهاى از اینها بیفتد و ببیند که اینهمه آخوند بود که اینها را اینقدر زجر داد، با این آخوندها بعد که مىآیند چه خواهند کرد؟ همه دست به هم بدهید، آقا مملکت، ممالک اسلامى، نه مملکت ایرانى،ایران هم یکى از آن است، ممالک اسلامى در نزدیک پرتگاههاست. من خدا مىداند گاهى وقتها تأسف مىخورم به اینکه، خوف این معنا دارم که اگر خداى نخواسته یک جنگى پیدا بشود، ایران چند روز مىتواند آذوقه داشته باشد، اگر این کشتىهاى آذوقه بیاید یک وقتى نخواهند آذوقه بدهند به ایران، آنهایى که کار شناسند