صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٦٣
شما همه جمع بشوید، همه با هم باشید، همه برادر باشید، اینها را رد نکنید، این یک قدرت لایزال است، این قدرت ملت است، شما این قدرت ملت را کنار نگذارید بگویید ما نمىخواهیم، شما هر چه هم بگویید ما نمىخواهیم - خوب - مردم مىخواهند، شما یک عدهاى هستید، دیگران همه هستند، بازارها مىخواهند اینها را، خیابانها اینها را مىخواهند. گله من از این طبقه روشنفکر در عین حالى که من علاقه دارم به اینهایى که خدمت مىکنند به اسلام خصوصا این خارج اینهایى که خارج کشور هستند، اینهایى که در امریکا هستند، اینهایى که در اروپا هستند، اینهایى که در هندوستان هستند، من با اینها روابط دارم، اینها خدمتگزارند، اینها مىخواهند به اسلام خدمت بکنند، اینها گاهى که اشکالاتى که در آنجا شده است با تمام قوت رفع کردهاند، اینها مىخواهند رفع ظلم بکنند، اینها علاقه به اسلام دارند لکن نباید اینهایى که علاقه به اسلام دارند، بعضى از اینها خدمت علماى اسلام و آخوند جماعت را ندیده بگیرند و بگویند که ما اسلام مىخواهیم منهاى آخوند، نمىشود آقا این، اسلام بىآخوند مثل این است که بگویید ما اسلام مىخواهیم، اسلامى که سیاست نداشته باشد و اسلام و آخوند اینطور توى هم هستند، اسلام بىآخوند اصلا نمىشود. پیغمبر هم آخوند بود، یکى از آخوندهاى بزرگ پیغمبر است، رأس همه علما پیغمبر است. حضرت جعفر صادق هم یکى از علماى اسلام است، اینها فقهاى اسلامند، رأس فقهاى اسلام هستند. (من آخوند نمىخواهم) حرف شد؟! من گله دارم از اینها.
لزوم وحدت جناحهاى روحانى و دانشگاهى.
از آقایان هم، علماى اعلام هم گله دارم، اینها هم غفلت از بسیارى از امور دارند، اینها هم از باب اینکه یک اذهان صافیهاى دارند، تحت تأثیر یک تبلیغات سویى که دستگاه راه مىاندازد واقع مىشوند. هر روزى یک الم شنگه درست مى کنند براى یک امر جزئى، این امر بزرگ را، این امرى که همه گرفتار آن هستیم،از آن غفلت مىکنند و اینها را به غفلت وامىدارند یعنى دستهایى هست که یک چیزى درست مىکنند، دنبالش یک صدایى راه مىاندازند. هر چند وقت یکدفعه یک مسألهاى درست مىشود در ایران، تمام وعاظ محترم، تمام علماى اعلام، وقتشان را که باید صرف بکنند در یک مسائل سیاسى اسلام، در یک مسائل اجتماعى اسلام، صرف مىکنند در اینکه زید کافر و عمرو مرتد و آن وهابى است و عالمى که پنجاه سال زحمت کشیده است، فقهاش از اکثر اینهایى که هستند ثقیلتر است مىگویند وهابى است این، آخر اشتباه است این حرفها، آقا جدا نکنید همه را از هم، شما یکى یکى را هى کنار بگذارید و بگوئید که این که وهابى است، این هم که بىدین است، این هم که نمىدانم چه، خوب چى مىماند براى ما؟ پیغمبر اکرم (ص) (اصلا من تاریخ درست نمىدانم اما اینهایى که به گوشم مانده) بعد از اینکه فتح حنین را کردند، دو مطلب که آموزنده است براى اشخاصى که بخواهند چیز بفهمند، دو کار ایشان کردهاند از قرارى که در تاریخ است یکى اینکه یکى از سران این کفار فرار کرد و رفت به جده که توى کشتى بنشیند و فرار کند، پیغمبر اکرم جبه مبارکشان را (به حسب این نقل) دادند به کسى که ببر به او بده، من از او گذشتم، بیاورش.